مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٨٣
«ولايت در عرصه سياسى و حاكميت از حريم دلايل مطابقى و تضمنى و التزامى مفهوم حكومت به دور است.»[١]
حكومت تنها يك رخداد تجربى و حسى است كه از درك بهزيستى و تجمع گروهى از انسانها در همسايگى يكديگر و انتفاع و هميارى با هم محقق شده است و نيز وظيفه اصلى سياستمدار تشخيص موضوعات و وقوف بر رخدادهاى درونى و بيرونى كشور است كه بهطور كلى از حوزه انديشه عقل نظرى بيرون او امور مردم بايد از طريق مشاورت و رايزنى خود آنها با يكديگر حل و فصل شود، نه از طريق وحى و رسالت الهى.[٢]
ديدگاه مهدى حائرى يزدى در زمينه پرسش نخست: حكومت از نظر ايشان «حكمت و تدبير امور مملكتى يا فن حفظ و حراست نظم عمومى و امنيت و آسايش كشور و شهروندان است؛ ولايت و حاكميت به كلى از حريم دلايل مطابقى، تضمنى و التزامى مفهوم حكومت به دور است.»[٣] در ادامه اين بحث حائرى معتقد است حكومت يكى از اقسام حكمت عملى است و يك مفهوم بسيار ابتدايى و تجربى طبيعى است، در اين خصوص اظهار مىدارد: «حكومت اساساً به معناى حاكميت نيست، حكومت از اقسام حكمت عملى است. حكومت در مقام وكيل شهروندان است و جز وكالت چيز ديگرى نيست، وكالت نيز عقد جايز است. حكومت اصلًا از حكمت اشتقاق پيدا كرده است و نه از فرمان و حكم.»[٤]
ايشان در ادامه بحث حكومت توضيح مىدهد اصولًا سياست مدن و حكومت از مدار تكليف شرعى خارج است.
ديدگاه مهدى حائرى يزدى در زمينه پرسش دوم: از نظر حائرى امور دنيايى و حوادث روزمره مردم كه سياستمدارى و آيين كشوردارى از جمله آنهاست، كلًا به عهده خود مردم است و مردم بايد از طريق مشاورت و رايزنى امور خويش را حل و فصل كنند، نه از طريق
[١] - مهدى حائرى، حكمت و حكومت، ص ٦٤
[٢] - همان، ص ٨٢
[٣] - همان، ص ٦٣
[٤] - مهدى حائرى، آفاق فلسفه، ص ١٠٩.