مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٧٥
عمومى به وجود آمدهاند، اما چنان كه بررسى تاريخى تحليلگرانى چون پل بروكر (
Paul Brooker )
نشان مىدهد، به دنبال تأسيس و استقرار حكومتهاى ملى (National Gavernment) شاهد تكوين پديدههاى مداخله جويانه حكومتها در امور ملتها هستيم كه ريشه آن در اجتماع قدرتهاى سياسى، حقوقى، نظامى و اقتصادى در كانون واحدى- به نام حكومت- مىباشد.
ساز و كارهاى متعددى براى خروج از اين بنبست و مديريت گسست حكومت- ملت وجود دارد كه ارزش كاربردى آنها متفاوت است؛ در اين زمينه مىتوان به راهكارهاى تفكيك قوا در درون حكومت، ايجاد جامعه مدنى، تحديد قدرت و ... اشاره كرد. در اين ميان شايد ساز و كار پيشنهادى مردمسالارى از اهميت و كاربرد ويژهاى برخوردار باشد. دليل اين امر آن است كه مردمسالارى در عين اقتدار بخشى به حكومت از اجتماع قدرت جلوگيرى مىكند و مىتواند «تقويت و اصلاح سياست» را به صورت توأمان در پى داشته باشد.
مردمسالارى دينى رسالت مورد نظر را در نظامهاى سياسى دينى محقق مىسازد. بدين ترتيب كه بدون نفى، تضعيف و يا نقض اصول حكومت دينى، مجال مناسب را براى حضور موثر مردم در مديريت قدرت سياسى فراهم مىسازد. با اين پديده منابع قدرت حكومت اسلامى افزايش مىيابد و امكان و احتمال تبديل شدن آن- به دليل حضور عناصر مردمى در شبكه قدرت و تاثيرگذارى در مشروعيت حكومت- به يك نظام توتاليتر و بسته كاهش مىيابد. به تعبير امام خمينى رحمةالله عليه مردمسالارى دينى در دو سطح بر روى شبكه قدرت رسمى تأثير مىگذارد:
نخست؛ در مقام تأسيس كه براى حكومت «مشروعيتسازى» مىكند؛ آنجا كه «رأى مردم» را مبناى تصميمگيرى و تأسيس نظام سياسى مشروع در كشور مىدانند: «ملت ما هر