مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٧٢
با اين تفسير كه- به تبع چارلز كيگلى (
Charles Kegley )
و اندرو ريموند[١] (Andrew Raymond) - تعداد بسيارى از تحليلگران به بسط و توسعه آن پرداختهاند، بهترين راهكار اتخاذ راهبردى است كه بتواند با باز تعريف جهانبينى بازيگران و تقويت آنها، امكان استمرار بقاى آنها را همچنان فراهم سازد. در قالب اين راهبرد است كه توليد مفاهيم و واژگان جديد معنا و مفهوم مىيابد. به همين دليل است كه سير تحول فكرى و فراز و فرود جهانبينىها، در ارتباط وثيق با سرنوشت مفاهيم و نظريهها مىباشد.[٢]
مردمسالارى دينى در اين سطح از جمله اصطلاحاتى است كه در فضاى تعارض گفتمان سياست اسلامى با گفتمان سكولار حاكم بر محيط پيرامونىاش پديد مىآيد و از اين حيث بايد بتواند به تقويت مبادى جهانبينى اسلامى در سده حاضر و متعاقب آن كاهش سطح تعارض بيان شده، نايل آيد. در واقع منطق عملى مردمسالارى دينى اقتضاى خروج آن از فضاى ذهنى قائلان به آن را دارد تا از اين راه وارد شبكه جهانبينى شوند و نوعى وحدت و انسجام را در درون همه پيروان (جهانبينى) ايجاد نمايد. در اين صورت است كه مىتوان ادعا كرد، مردمسالارى يك نظريه انتزاعى صرف نيست كه در ميان كتابها محصور باشد؛ بلكه در متن تحولات جامعه پيروان خود حضور دارد. با اين رويكرد است كه مىتوان معناى دقيق مردمسالارى دينى را در كلام امام خمينى رحمة اللهعليه درك كرد. امامخمينى رحمةالله عليه با طراحى جمهورى اسلامى در واقع «منطق عملى» مردمسالارى را عينيّت بخشيدند و براى آن معناى ذهنى (اتكاى قدرت به آراى عمومى بر مقتضاى ماهيت مردمسالارى) سازمانى عينى در عرصه عمل ارائه دادند:
«جمهورى به همان معنايى كه همه جا جمهورى است [مد نظر ماست] لكن اين جمهورى بر يك قانون اساسىاى متكى است كه قانون اسلام مىباشد. اينكه ما جمهورى مىگوييم براى اين است كه هم شرايط منتخب و هم احكامى كه در ايران جارى مىشود، اينها متكى بر اسلام است. لكن انتخاب با ملت است و طرز جمهورى هم همان جمهورى
[١] - همان.
[٢] - هيوز، استيوارت( ١٣٦٩) آگاهى و جامعه، عزتالله فولادوند، ٢٧- ١.