مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٥٩
هم اكنون شاهديم كه در بسيارى از كشورهايى كه بافت حكومت رسماً سكولار است صاحبان قدرت سياسى در مواردى تعلقات مذهبى خويش را پنهان نمىكنند (مانند دولت نومحافظهكار جورج بوش) حال آنكه نمىتوان آنها را حكومتى دموكراتيك و دينى خواند. مقوله احترام به فرهنگ دينى نيز همچون دغدغه دين داشتن نمىتواند توجيه مناسبى براى دينى خواندن يك حكومت باشد؛ اگر اين احترام در قالب لزوم هماهنگ شدن وضع قوانين و تصميمگيرىها با درونمايه دين خاص متبلور نشود. در حال حاضر حداقل در فضاى رسمى چنين وانمود مىشود كه حكومتهاى مردمسالار سكولار و غيردينى نه تنها به دين غالب جامعه خويش بلكه به فرهنگ دينى اقليتهاى دينى و مذهبى هم احترام مىگذارند و آنها را از انجام مراسم مذهبى و يا حتى تبليغ مذهبشان منع نمىكنند. آيا اين مقدار براى دينى ناميدن چنين حكومتهايى كافى است؟
از مجموع آنچه گذشت به نتايج زير مىرسيم:
الف) حكومت مردمسالار دينى گونهاى از نظام سياسى است كه به دموكراسى روشى پايبند است و بر آن است كه ميدان وسيعى براى مشاركت مردم در توزيع قدرت سياسى و فرايند تصميمگيرى بگشايد و ابزار لازم را براى نظارت مردم بر قدرت سياسى و بهرهمندى از آرا و پيشنهادهاى آنان جهت اصلاح و بهينهسازى امور فراهم آورد.
ب) اين حكومت دينى است؛ يعنى ضمن پذيرش نقش خواست و اراده مردم در ساماندهى امور، اين خواست و اراده را در چارچوب پذيرش مرجعيت و اقتدار تعاليم و ارزشهاى دينى محترم مىشمارد. اين حكومت بر آن است كه تمشيت امور اقتصادى، سياسى و فرهنگى جامعه را همسو و ملهم از آموزههاى اسلامى مديريت نمايد و ساختار روابط اجتماعى در عرصههاى گوناگون را در تناسب با اصول و ارزشهاى دينى سامان دهد.
پ) تلقى ارزشى از دموكراسى كه امروزه به شكل وسيعى با ارزشهاى ليبراليسم در آميخته است و امورى نظير تكثرگرايى مذهبى و اخلاقى، تصور ليبرالى از آزادىهاى فردى و حقوق بشر و دفاع از سكولاريزم و بىطرفى نهاد قدرت سياسى و فرايند ساماندهى روابط اجتماعى