مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٨٨
در جهانبينى اسلامى تعريف انسان با توجه به موجودى فراطبيعى؛ يعنى در ارتباط با خداوند شكل مىگيرد. بر اين اساس اسلام در تبيين انسانشناسى خود انسان را در اولين گام موجودى «خداجو» معرفى مىكند. انسان اصالتاً خدا را مىطلبد، زيرا او را با چشم دل، نه با چشم صورت مىبيند. اين خداخواهى ناخودآگاه نيست، همان گونه كه جبرى نيز نيست.
با توجه به اين هستىشناسى، انسان سياسى و اجتماعى در انسانشناسى اسلامى، تعريفى متفاوت پيدا مىكند كه موجب مىشود راهكارهاى سياسى متفاوتى را نيز براى تصميمگيرى انتخاب كند. براساس اصل عدم ولايت انسان بر حسب طبيعت و فطرت نخستين آزاد مستقل آفريده شده است و هر نوع دخالت در امور زندگى وى بايد براساس رأى و نظر و اختيار خود او انجام گيرد و يا دليل مشخصى آن را از جانب خداى سبحان تجويز نماييد و در غير اين صورت تصرف و دخالت در شئون زندگى ديگران ظلم و تعدى نسبت به حقوق و فطرى انسان محسوب مىشود.
اگرچه در اسلام انسانها به لحاظ استعداد و توانايى و فضيلت با يكديگر متفاوتاند اما هيچ يك از اينها موجب نمىشود كه برخى از افراد به خاطر دارا بودن اين امكانات و ويژگىها بر برخى ديگر تسلط و حاكميت داشته و يا افراد ضعيفتر ملتزم به تسليم شدن در مقابل اين افراد قوىتر باشند، از اين اصطلاح به اصل «عدم الولايه» تعبير مىشود. بنابراين، تنفيذ اراده شخص يا گروه درباره ديگران موكول به اثبات يكى از اين دو راه است. اين حكم گرچه عقلى است، دلايل نقلى نيز آن را تأييد مىكند. گرچه اصل اولى نفى ولايت است، در قبال اين اصل هم عقل و هم دين همواره انسان را به پذيرش برخى حاكميتها ملزم مىكند. از اينرو خروج ولايت خدا و پيامبر (ص) و ائمه (ع) يك امر ثابت و حتمى است كه ولايت خدا بالاصاله و ولايت پيامبر (ص) و ائمه (ع) بالتبع و به نصب الهى تحقق پيدا مىكند. اين اصول كرامت انسانىاى را كه خداوند در آيات مكرر خود مبناى انسانشناسى اسلامى قرار مىدهد، نقشه راه نظريهپرداز سياسى مسلمانان مىداند.
انسانشناسى اسلام با حركت از اين اصول كار خود را آغاز مىكند تا دو ارزش آزادى و