مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٧٩
انسان دامنگير او مىشد، ولى بشر امروز چون متواضع و فروتن است، خود را مانند ديگر موجودات مشتى از خاك مىداند كه از خاك پديد آمده و به خاك باز مىگردد. اصل، تنازع بقا است، انسان همواره مىكوشد خود را در اين نبرد نجات دهد، عدالت و نيكى و تعاون و خيرخواهى و ساير مفاهيم اخلاقى و انسانى همه، موارد اصل تنازع بقا مىباشد و بشر اين مفاهيم را بهخاطر حفظ موقعيت خود ساخته و پرداخته است. به عقيده برخى فيلسوفان انسان، ماشينى است كه محرك او جز منافع اقتصادى نيست و برخى محرك انسان را عوامل جنسى و برخى محرك انسان را برترىطلبى او مىدانند. حال اگر انسان فاقد هدف است و ضامن حيات او تنازع بقا و محرك او منافع اقتصادى يا عوامل جنسى يا برترىطلبى باشد و آدمى فاقد روح بوده و الهامات فطرى و وجدانى سخنى ياوه شمرده شود، چگونه مىتوان از حيثيت و شرافت و حقوق غيرقابل سلب و شخصيت قابل احترام انسان سخن به ميان آوريم و آن را اساس و پايه همه فعاليتهاى خود قرار دهيم.
براى غرب لازم بود اول در تفسيرى كه از انسان مىكند تجديد نظرى بهعمل آورد، آنگاه اعلاميههاى بالا بلند در زمينه حقوق مقدس و فطرى بشر صادر كند. اعلاميه حقوق را بايد كسى صادر كند كه انسان را در درجهاى عالىتر از يك تركيب مادى ماشينى مىبيند و انگيزهها و محركهاى انسان را منحصر به امور حيوانى و شخصى نمىداند و براى بشر وجدان قائل است و او را خليفه خدا در زمين مىداند و در او نمونهاى از مظاهر الوهيت سراغ دارد و در او آهنگ سير و سفرى تا سرمنزل
يا ايُّهَا الإنْسانُ إنَّكَ كادِحٌ إلي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيه
قائل است و به حكم
وَ نَفْسِ وَ ما سَوّاها فَألْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها
به سرشت آدمى خوشبين است و به حكم
لَقَتد خَلَقْنَا الإنسانَ في أحْسَنِ تَقْويمٍ
آن را معتدلترين و كاملترين سرشتها مىداند.»[١]
حقيقت نيز چنين است كه اثبات كرامت ذاتى انسان فقط در اديان خصوصاًدينى مانند اسلام قابل تبيين است.
[١] - مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، چاپ چهاردهم( تهران: انتشارات صدرا، ١٣٦٩)، صص ١٤٢- ١٣٨.