مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٧٥
استوار باشد».[١]
نقطه شروع هرگونه تبيينى در مورد ساختارهاى انسان بنيادى مانند ساختار سياسى، حقوقى، اجتماعى و ... در اسلام اصل خدامحورى در هستى و اصل خداجويى انسان است.
تصور گناه بهصورت يك امر ماهوى انسان و اعتقاد به ضرورت نجات از اين گناه منجر به يك مكانيسم تئوريك مىگردد كه ضرورت قربانى شدن خداى انسان شده و در قالب حضرت مسيح را ايجاب مىكند. قربانى شدن حضرت مسيح براى نجات بشر از گناه در واقع امرى است در خدمت انسان، انسانى كه محور شده و بدون هيچگونه سودى براى خدا و يا براى حضرت مسيح. به اين ترتيب «انسانمحورى» يونانى غربى جاى «خدامحورى» اصل دين سامى را مىگيرد.[٢] اما تصور انسان در اسلام از آغاز بهگونه ديگر است. انسان با فطرتى رو به يگانگى خلق گشته دين فطرت خدامحورى جزو اصيل هستى وى را تشكيل مىدهد. به عبارتى ديگر از بين دو نوع انديشه «خدامحورى» و يا «انسانمحورى» و در اسلام غلبه با «خدامحورى» است.[٣]
ب. كرامت انسانى
اگرچه خداجويى انسان وصفى است كه به دليل اختيار و عمل انسانى كمال و ارتقا مىيابد، «كرامت انسان» وصفى است كه از سوى خداوند براى بشر وضع گرديده است. در گام دوم همان خداوندى كه به اختيار انسان مورد پرستش قرار گرفته است، شأنى براى انسان قرار داد كه آن را از ديگر موجودات متمايز مىكند. اين شأن، شأن انسان بودن است. كرامت به معناى شرف، كمال و پالوده شدن از آلودگى است. دين اسلام برخلاف برخى ديگر از اديان لوح وجود انسان را سفيد مىداند و مادامى كه انسان گناهى مرتكب نشده نقطه كدرى آن را دگرگون نمىكند. اين در حالى است كه اعتقاد به گناه ازلى بشر كه در برخى از اديان
[١] - عبدالله جوادى آملى، فلسفه حقوق بشر، ويراستارى ابوالقاسم حسينى( قم: اسراء، ١٣٨٦)
[٢] - ركس وارنر، دانشنامه اساطير جهان، ترجمه ابوالقاسم اسماعيل پور( تهران: اسطوره، ١٣٨٦)، صص ٢٤- ٢٣
[٣] - كتاب مقدس، سفر پيدايش، آيههاى ٣- ١.