مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٦٤
پسينى[١] هستند و انسان نمىتواند از پيش آن را درك كند. بدين ترتيب اين عده با هرگونه دخالت در آزادىهاى اجتماعى افراد به كلى مخالف هستند.[٢]
آيزايا برلين نيز از ديگر مدافعان آزادى منفى محسوب مىشود. او از اولين ليبرالهايى است كه به انتقاد از نگرش عقلگرايانه[٣] حاكم در ليبراليسم مىپردازد. به اعتقاد او وجه عقلانى وجود انسان يك وجه از وجوه مختلف انسانى است كه هيچگونه برترىاى بر بعد احساسى با ديگر ابعاد وجود آدمى ندارد. به نظر او مدافعان آزادى مثبت بر اين اعتقاد هستند كه همه انسانها با توسل به عقلانيت واحدى به تعيين غايات خود مىپردازند. از اينرو بايد موانعى كه از نظر عقل مانع تحقق اين مسير محسوب مىشوند از ميان برداشته شود. در اين صورت آموزههاى دينىاى كه حكم به فداكارى يا قتل مىدهند، عقلًا مردود هستند و بايد با دخالت دولت يا نيروى خارجى طرد و از ميان برداشته شوند. اما به نظر برلين آزادى را نبايد با عقلانيت برابر نهاد. با اتخاذ چنين موضعى هرگونه ملاك آفاقى و عينى پيشينى براى تعيين مصالح را زير سؤال مىبرد و تنها مرجع تصميمگيرى را رفتار انسانها براساس انتخاب غايت فردى مىداند. بدين ترتيب در سير تاريخى تحول مفهوم آزادى، مفهوم آزادى منفى با احياى دوباره ليبراليسم كلاسيك مورد توجه بيشترى قرار گرفت.[٤]
ب- برابرى:[٥] دومين ارزش مكمل فردگرايى ليبراليستى برابرى است. طرح اين مفهوم به منظور ارائه يك طرح كلى از ليبراليسم بايد با دقت و با احتياط كامل صورت گيرد. چرا كه انديشه ليبراليسم لزوماً مساواتطلبانه[٦] نيست. حتى ليبرالهاى ارتدوكس با مساواتگرايى به كلى سر دشمنى دارند. ارزش برابرى در انديشه ليبراليسم به هيچوجه در عرصهتوزيع مطرح نمىشود. نظر ليبرالها باز توزيع ثروت نتيجهاى جز ناديده گرفتن آزادى كه اصلالاصول ليبراليسم
[١] -A 'posteriori
[٢] - مايكل ايچ لسناف، فيلسوفان سياسى قرن بيستم، ترجمه خشايار ديهيمى( تهران: نشر كوچك، ١٣٧٨)، ص ٢٣١
[٣] -Rationalism
[٤] - گرى، پيشين، ص ٥٦
[٥] -Equality
[٦] -Equalitarianism