مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٥٤
تالى هستى هيچ چيز ديگر نخواهد بود؛ يعنى نمىتوان در برخورد با او، او را متأخر از هيچ موجود ديگرى قرار داد. اين جايگاه منحصر به فرد انسان حقوق معينى را نيز براى او به همراه مىآورد. به عبارتى انسان به مقتضاى انسان بودنش از حق حيات، حق آزادى انديشه و عمل و ... برخوردار مىشود. به عقيده كانت براى انسان آزادى آزمودنى نيست و تنها مىتوان آزادى را چون شرط لازمى براى انسانيت پذيرفت. به بيان ديگر در منظر كانت انسانيت انسان بر آزاديش بنا مى شود.[١]
اين خودمحورى[٢] انسان در فقر ديگرى از انديشه اخلاقى كانت تكامل مى يابد. كانت در ترسيم ويژگىهاى يك عمل اخلاقى دو صفت عمده را برمىشمارد: اول آزادى و دوم عقلانيت. به نظر كانت يك عمل در صورتى اخلاقى خواهد بود كه يك فرد در آزادى كامل و بدون وجود هرگونه اتوريته[٣] خارجى و تنها با توسل به عقل خود به حسن يا قبح آن عمل رأى دهد. با قبول چنين موضعى ديگر بسيارى از اعمال دينداران اخلاقى نخواهد بود. چرا كه در اين منظر وقتى فعلى براى رضاى خداوند و يا به دليل امر خداوند انجام مىشود به هيچ وجه اخلاقى بهشمار نمىرود. علاوه بر اين هر فعلى كه براى خوش آيند فردى ديگر، جامعه يا دولت نيز صورت بگيرد قابليت اتصاف به وصف اخلاقى را نخواهد داشت.[٤]
نكته قابل توجه در اين موضع فردگرايانه اخلاقى توجه ويژه به عقل انسان است و نگرشى خود بسنده به انسان وجود دارد كه در آن انسان محور هرگونه ارزشگذارى محسوب مىشود. اين موضع اخلاقى كانت از يك پسزمينه معرفتشناختى برخوردار است. كانت پروژه خود را بررسى معرفت تعريف مىكند و در كتاب نقد عقل محض به سوى بررسى موانع پيش روى معرفت انسان گام برمىدارد.[٥] اما كانت پروژه بررسى معرفت خود را از
[١] - پيشين، ص ١٨٦
[٢] -Autonomy
[٣] -Authority
[٤] - پيشين، ص ١٨١
[٥] - مصطفى ملكيان، تاريخ فلسفه غرب( قم: دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، ١٣٧٨)، ص ١٤٠.