مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٥٣
مدارا، قانون، و حوزه خصوصى همگى تالى اين موضوع هستىشناسانه است. در تاريخ انديشه سياسى جان لاك بهعنوان اولين فيلسوف ليبرال اين موضوع هستىشناسانه را به دين گره زد. اين تلاش لاك در متن تحولات دينى پروتستانتيزم در عصر روشنگرى صورت گرفت. به عقيده او از آنجايى كه هر انسان بنده و متعلق خداوند است، وجود او نيز بهطور بىواسطهاى در طول وجود بارى تعالى است. رابطه انسان و خدا رابطهاى نامشروط و بىواسطه است.
لاك با توسل به اين فرض بنيادين، حقوقى را براى تكتك انسانها مفروض مىپندارد كه اين حقوق نياز به تأييد ساختارهاى اجتماعى كلانتر ندارد. به اين ترتيب جان لاك سعى مىكند در عين تأثير نقش راهگشاى دين اصول فردگرايانه خود را از ارزشهاى دينىاى چون «كرامت انسانى» و «فرديت در مواجهه با خداوند» استخراج كند.[١]
اما ليبراليسم در دنياى مدرن سعى در سكولار كردن اين سنت دارد. انديشمندان فايدهگرايى چون بنتهام و ميل با بنيان نهادن انسانشناسى خود بر محور منفعتگرايى[٢] بنيادى غير متافيزيك براى فردگرايى خود بنا نهادهاند. در اين منظر انسان براساس تمايلات و ترجيحات خود دست به افعالى خاص مىزدند.[٣] اما از طرف ديگر كانت و ليبرالهايى كه در سنت كانت قدم گذاردهاند، بنياد فلسفه اخلاق خود را بر اراده و وجدان فرد بنيان نهادند. كانت در تعيين نظام كلى فلسفه اخلاق خود با نگرش خاص نسبت به انسان آغاز مىكند. به نظر او هر انسان موجود مستقلى است كه فى حد ذاته داراى شرافت است. انسان به موجب انسان بودنش از اين شرافت برخوردار است كه نمىتوان از او بهعنوان وسيله رسيدن به اهداف شخصى و جمعى استفاده كرد. از اين رو يك فعل اخلاقى عملى است كه در آن هيچ انسانى وسيله انگاشته نشود.[٤]
وقتى به انسان چونان موجودى كه داراى ارزش ذاتى است، نگريسته شود، ديگر وجود او
[١] - فرشاد شريعت، جان لاك و انديشهآزادى( تهران: نشر آگاه، ١٣٨٠) ص ١٣٢
[٢] -Utilitarianism
[٣] - حسين بشيريه، ليبراليسم و محافظهكارى؛ تاريخ انديشه سياسى در قرن بيستم( تهران: نشر نى، ١٣٧٨)، ص ١٨
[٤] - كارل ياسپرس، كانت، ترجمه عبدالحسين نقيبزاده( تهران: انتشارات طهورى، ١٣٧٢)، ص ١٨٦.