مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٢٨
بپذيرند. امام على (ع) در يكى از بيانات خود درباره وصف مخالفان اسلام و منافقان مىفرمايند:
«... و جعلوهم حكّاماً علي رقاب الناس فاكلوا بهم الدّنيا؛
... و حكومتشان را بر مردم تحميل كردند و به وسيله آن به دنيا خوارگى پرداختند».[١]
از لحن كلام حضرت مىتوان فهميد؛ در صورتى كه حاكمان و نمايندگان با انتخاب و رضايت مردم برگزيده نشوند، حكومت را غنيمت مىدانند و آن را به ابزارى براى رسيدن به هوسهاى دنيا و قدرتطلبى خود قرار مىدهند؛ چرا كه در چنين حالتى عامه مردم نه قدرت سؤال از اعمال زمامداران خود را دارند و نه جرأت آن را. ايشان در ادامه مىفرمايند: «انّما الناس مع الملوك؛ چرا كه عموماً، مردم جانب زمامداران را مىگيرند.» نتيجه مهم ديگرى كه مىتوان از اين عبارت گرفت، اين است كه مسلمانان همواره بايد به دنبال مكانيسمى براى كنترل و پاسخگو كردن حكومت كنندگان باشند وگرنه چون زمامداران، قدرت سياسى و اقتصادى را در اختيار دارند، همواره در پى سوءاستفاده از آن مىباشند و به راحتى، سرنوشت و مصالح ملى را بازيچه اميال خود قرار مىدهند. به نظر مىرسد كه بهترين مكانيسم براى نظارت و كنترل كنش دولتيان، سازمانهاى نهادينه شده حزبى باشند. نهادهايى كه با برنامههايى شفاف و روشن و به دور از غوغا سالارى، در پى كپسولهكردن خواستها و حمايتهاى مردم باشند و همانند يك حلقه واسط، قدرت اجتماعى را با قدرت سياسى مرتبط نمايند.
معيار حق
يكى از نكاتى كه در فهم مفهوم حق در انديشه اسلامى كمك مؤثرى مىكند؛ مسأله «معيار حق» است. پرسش اين است كه معيار حق چيست؟ اگر فرد مسلمان بايد تابع حق باشد، چه معيار و ملاكى وجود دارد تا بتوان به وسيله آن، از حق پيروى كرد؟ آيا معيار حق با اكثريت مردم است؟ آيا معيار حق، رأى شخصيتها و نخبگان جامعه است؟ آيا معيار حق، سيره پدران و نياكان مىباشد؟ بدون اينكه وارد جزئيات پاسخ اين پرسش بشويم، به طور كلى
[١] - همان، باب خطب، كلام ٢١٠.