مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢١٩
«فلما ءَاسَفُونا انتَقَمنا منهم فَاغرقناهم اجمعين؛[١] و چون ما را به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتيم و همه را غرق كرديم.»
بر پايه اين استنباطها از آيات قرآن، بايد عنايت داشت كه ويژگى و خلق خدايى داشتن با خدا بودن متفاوت است. انسانها اگر ظرفيتهاى فراوان سياست و حكومت را نيز داشته باشند، از انسان بودن خارج نمىشوند. در مورد صفت معنوى نيز چنين است و انسان كامل به فرشتگان يا جنيان ملحق نمىگردد، بلكه انسانى است كه از ظرفيت وجودى خويش به نحو احسن سود جسته است. با اين تعبير تلقى حكومت فرشتگان يا جنيان بر انسانها نيز نامشروع تلقى مىشود. هر چند اين گونه حكومت سر منشأ جمله خيرات در زمين و مردمان آن گردد.
اشتباه اين مردم آن است كه براى حاكمان دينى و سياسى خويش قدرتى ماهوى و ذاتى قائل مىشوند و تا حد پرستش آنان را ارج مىنهند و آنگاه كوركورانه از آنان اطاعت مىكنند. اين مردم از هر مدعى جديدى ويژگى ماورايى و غيرطبيعى مىطلبند. در اين مفهوم پيامبر مدعى رسالت با طالب حكومت يكسان گرفته مىشود كه نه تنها مكنت و سرمايهاى ندارند، بلكه اطرافيان آنان هم عموماً از طبقات پايين جامعه نيستند. چنين مردمى در خطاب به نوح (ع) گفتند:
انومنُ لك و اتّبعك الارذلُون؛[٢] آيا ما به تو كه گروهى فرومايه پيروت شدهاند، ايمان آوريم؟
حضرت در پاسخ فرمودند كه تنها ايمان ملاك اوست و از كار آنها اطلاعى ندارند. در آيه ٢١ سوره نوح، وى در مقام دعا مىگويد: «پروردگارا، آنان مرا نافرمانى كردند و پيرو كسى شدند كه مال و فرزندش چيزى جز خسارت بر او نيفزوده است.»
اين خود حكايت سطحى نگرى قوم نوح است.[٣] اينكه چرا قرآن كريم قوم فرعون را نيز كه تحميق شده بودند، فاسق مىنامد. در همين مسأله بايد جويا شد كه از نظر درك سياسى هم دچار عوامزدگى خويش بودند. قرآن كريم در توصيف اين گونه تلقى از حكومت فرعون آورده است:
[١] - زخرف/ ٥٥
[٢] - شعراء/ ١١١
[٣] - ر. ك: طباطبايى، پيشين، ج ١٥، ص ٣٢٢.