مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢١١
با عنايت به نقش اوليه و رأى اكثريت است. به نظر وى «اكثريت مردم بىتفاوت و گوسفند صفت مىباشند و نمىتوانند براى مدت طولانى بر خود حكومت كنند ... مردم اصولًا فريب پذيرند. در نتيجه رهبران سياسى با استفاده از سادگى عوام مىتوانند قدرت خود را تحكيم كنند.»[١]
بدبينان معتقدند حكومت مردمى در بهترين حالت خود دموكراسى است كه اگر محقق شود به معناى هدايت چوپان توسط گلهاى اهلى است و در بدترين حالت خود دماگوژى است كه به معناى هدايت چوپان توسط گلهاى وحشى است. پس در هر دو صورت حكومت توده مردم حكومتى ناصواب است چون نشان از ضعف كارشناسى در حوزه نظريه پردازى و ناتوانى عملى در ايجاد و حفظ نظم، صلح، امنيت و عدالت دارد. در اينجا از مزاياى حكومت مطلقه هابزى آن است كه مىتواند با اقتدار به حفظ امنيت بپردازد، دغدغهاى كه مردم آن را واجبتر از نان مىدانند. در اين نوع حكومت حاكم هرگونه كه مصلحت بداند، نظريهپردازى مىكند تا جامعه در آرامش باشد.
پس حق تئورى دادن هم در حوزه نظرى اوست. چون در منظر نويسنده شهريار هم تنها انتظار از حاكم ايجاد و حفظ حكومتى مقتدر براى تدارك امنيت است. لذا هر هدف ديگرى در مقايسه با اين هدف ثانوى و عرضى خواهد بود. افلاطون هم بر اين باور است كه دموكراسى ابزار خوبى است تا ديكتاتورى با استفاده از جهل عامه مردم به قدرت برسد. پس بايد حكومت بدان كسى سپرده شود كه امين مال مردم و عالم به شهريارى باشد. او همان فيلسوف است كه به واسطه شناخت حقيقت تنها شايسته حكومت است. بنابراين نمىتوان همه مردم را دانا به حكمرانى دانست. به تعبير استاد مطهرى اگرچه همه مردم حق حكمرانى دارند، بايد پرسيد آيا همه آنان شايستگى حكمرانى را هم دارند يا نه؟
برداشت مثبت از انديشه حكومت دموكراتيك باعث شده تا نوعى خوشبينى در اين زمينه به وجود آيد. اگر اساس طبيعت انسانى براين قرار گرفته باشد كه با صفا و صميمت در پى سعادت خويش باشد، رسيدن به اين سعادت فردى ناگزير از مجراى سعادت جمعى
[١] - حسين بشيريه، سيرى در نظريههاى جديد در علوم سياسى،( تهران: نشر علوم نوين، ١٣٧٨)، ص ٦٧- ٦٦.