مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٩٧
بندگانش را مىخواهد.[١] در اسلام آزادى به معناى آزادى از تكليف نيست بلكه انسان بايد تكاليف دينى خود را انجام دهد.
در انديشه ليبراليسم حقيقت و ارزشهاى اخلاقى نسبى است لذا آزادى نامحدود است و تنها ضررهاى مادى آزادى را محدود مىكند. اما در اسلام ارزشهاى ثابت و مسلّمى وجود دارد كه حركت بهسوى آنها ارزش و كمال نهايى است. دولت موظف است قوانينى وضع كند كه مصالح معنوى و الهى رعايت شوند، پس قانون براساس دين آزادى را محدود مىكند.
«اگر قانون و دين حق محدود كردن آزادى را نداشته باشند، وجودشان لغو است. دين مشتمل بر قوانين اجتماعى و سياسى است. دين رفتارهاى اجتماعى و سياسى انسان را كاناليزه مىكند و مىگويد بايد در چارچوب خاص خود انجام پذيرد. اگر دين معنايش غير از اين باشد وجودش براى چيست؟»[٢] همانگونه كه حكومت اسلامى وظيفه تعليم و تربيت صحيح را برعهده دارد، وظيفه تأمين آزادى براساس دين را هم دارد.
آزادى قلم و بيان مطلق نيست و محدوديتهايى دارد. صرف اينكه آزادى حق طبيعى انسان است باعث نمىشود در سخن گفتن آزادى مطلق داشته باشد. همانگونه كه غذا خوردن حق طبيعى انسان است اما حدودى دارد و انسان نمىتواند هر غذايى بخورد.[٣] آزادى تاحدى است كه ارزشهاى جامعه، مقدسات و مذهب مورد حمله قرار نگيرد:
«در جامعه اسلامى هم اگر كسى به مقدسات اسلامى بد بگويد جايز نيست. كسانى حق ندارند بهعنوان آزادى به مقدسات مردم مسلمان بد بگويند و توهين كنند.»[٤]
از ديد آيتالله مصباح آزادى قلم و بيان بايد در چارچوب شرع باشد، همانگونه كه در رسالههاى علميه خريد و فروش كتابهاى ضاله تحريم شده است و آيات قرآن هم ما را از شنيدن برخى سخنان نهى مىكند.[٥]
[١] - همان، ج ١،( صص ١٤٧- ١٣٦)
[٢] - همان، ج ٣، ص ٧٥
[٣] - همان، ص ٤٥
[٤] - همان، ج ٢، ص ١٠٤
[٥] - انعام: ٦٨.