مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٥١
وحدتبخش مفاهيم آن دوره خاص است. اين نظام دانايى متكى بر نص و نص محور است. به اعتقاد ما اين نظام دانايى تقريباً از دوره مشروطه تا جمهورى اسلامى شكل اوليه و قالب اصلى خود را گرفته است و كار ويژههاى خاصى از خود نشان داده است.
برخى انديشوران، نظام دانايى را منحصر در روش گفتمانى كرده آن را اينگونه تعريف كردهاند: «نظام دانايى؛ يعنى كل روابطى كه در يك عصر خاص، وحدتبخش كردارهاى گفتمانى اى هستند كه اشكال معرفتشناسانه علم و احتمالًا نظامهاى صورى را پديد مىآورند.»[١]
نظام[٢] دانايى در نظر اين انديشهگران بهطور خلاصه به مجموعه روابطى گفته مىشود كه در يك عصر خاص مىتوان ميان علوم يافت، به شرط آنكه اين علوم را در سطح قاعدهبندىهاى گفتمانى تحليل كنيم. گفتنى است نظام دانايى مورد نظر ما يك نظام دانايى مبتنى بر نص است كه به دنبال مقاصد عملى مىباشد و كار ويژههاى زير را دارد:
- مجموعهاى منسجم از مفاهيم را سازماندهى مىكند، مانند مفهوم مردمسالارى، شهروند، مشروعيت نظام سياسى، مشاركت سياسى، آزادى فرد مسلمان، عدالت اجتماعى و ....
- مجموعهاى از مفاهيم را توليد خواهد كرد كه مفاهيم قبلى را به چالش خواهد كشيد (علت چالش ممكن است وجود بحران درون نظام دانايى يا فشار يك نظام دانايى قوىتر باشد).
- حساس به مفاهيمى است كه وارد آن مىشوند، مانند مشروطه؛ وقتى اين پديده وارد نظام دانايى ما شد از مفهوم اصلى خود كه وضع قوانين موضوعه به دست مردم بود فاصله گرفت و با موضوع شريعت در آميخت. در برابر مفهوم مردمسالارى نيز همين حساسيت وجود دارد.
- يكى از ويژگى هاى نظام دانايى اين است كه بعضى از مفاهيم آن، چنان با مفاهيم ديگر در مىآميزندكه انسانها مرز آن را بهسختى درك مىكنند، البته اين نكته مهم است كه نظام دانايى مىتواند با مفاهيم رقيب هم اشتراك و هم تضاد ايجاد كند. بهنظر مىرسد نظام دانايى
[١] - هيوبرت دريفوس، ميشل فوكو، فراسوى ساختارگرايى و هرمنوتيك، ترجمه حسين بشيريه، ص ٨٣
[٢] - همان، ص ١٩١.