مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٣٣
اكرم (ص) از آنها به اوامر الهى تعبير مىكند، خود پيامبر و امام نيز حق اظهارنظر و يا چون و چرا ندارد و فقط خداوند است كه تكليفشان را معين مىكند. مواردى از قبيل: تعيين رسول، تشريع احكام، تحليل حلال و تحريم حرام همگى مربوط به خداوند است و غير از او احدى حق تشريع حكم يا دگرگونى تكليفى را ندارد. سيره پيامبر اكرم (ص) و امام على (ع) مؤيد اين مدعاست، آنچنانكه ايشان همواره ميان آنچه خود انجام مىدادند و مىانديشيدند و آنچه مربوط به وحى و دستورهاى صريح خداوند بود، تفكيك قائل مىشدند و مردم را از اين تفكيك آگاه مىساختند. اين تفكيك قائل شدن ميان وحى و دستور خداوند از يك سو و تصميمات شخص پيامبر اكرم (ص) از سوى ديگر تا بدان حد بود كه بنا به قول دكتر شريعتى هرگاه در حضور ايشان «سخنى مطرح مىشد مىگفت كه «وحى» است يا «نظر» است. در صورت دوم مسلمانان مىدانستند كه مىتوانند درباره آن اظهارنظر كنند و رأى خود را به موافقت يا مخالفت يا تغيير و تبديل پيشنهاد پيغمبر ابراز دارند. اما آنچه را كه پيام وحى بود بىچون و چرا بايد انجام مىدادند.»[١]
حضرت على (ع) نيز در نامهاى به سران سپاه خود در آنجا كه از حقوقشان بر گردن خود ياد مىكند، مىفرمايد: «حق شما بر من اين است كه جز اسرار جنگى؛ هيچ سرى را از شما پنهان نسازم و در امورى كه پيش مىآيد جز حكم الهى كارى بدون مشورت انجام ندهم.»[٢]
گفتنى است نقش شورا در زمينه وحى و احكام ثابت الهى از جهت تصميمگيرى و برنامهريزى درباره كيفيت اجراى آنها است و از اين جهت مىتواند نقشى مؤثر و كارساز داشته باشد. به عبارت ديگر، اگرچه شور و مشورت با يكديگر در زمينه اصل وحى و نص خداوند و يا درباره احكام ثابت الهى بىتأثير است، در مورد چگونگى اجراى آنها و نحوه عملى شدنشان و همچنين در رابطه با كشف فلسفه وجودىشان و پى بردن به هدف شارع از
[١] - على شريعتى، اسلامشناسى( درسهاى دانشگاه مشهد)، بىجا، بىنا، بىتا، ص ١٠١
[٢] - امامى و آشتيانى، پيشين، جلد سوم، نامه ٥٠، ص ١٢٥.