مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٠٠
برداشت تلقى مىگردد. در تفسير نور الثقلين مى خوانيم:
«الامانةُ هي الامامةُ و الامرُ و النهيُ والدليلُ عَلي انَّ الامانةَ هي الامامة قولُ الله عزّوجلّ للائمةِصلواتِ اللهعليهِم انَّ اللهَ يَأْمُركُمْ انْ تَؤُدُوا الاماناتَ الي اهلِها؛
امانت همان امامت و امر و نهى كردن است و دليل بر اين مطلب كلام خداوند است كه خطاب به ائمهعليهم السلام مىفرمايد: خداوند به شما امر مىكند كه امانتها را به اهلش بسپاريد.»[١]
در اين تفسير افزون بر اينكه تلازم مفهومى امانت و امامت را مىتوان ديد، در تفسير «امانات» در آيه به «الامامة» به اين نكته ظريف اشاره شده است كه امانت و عهد بودن امامت از سوى خداوند تنها ويژه امامان معصومعليهم السلام نيست بلكه شامل واگذارى امانت و حكومت از سوى آنان به ديگران نيز مىشود.
با توجه به مفهوم اين آيه، مىتوان ويژگىهاى مفهومى اقتدار را در مفهوم امامت نيز ديد. در مفهوم امامت نيز عنصر بر حق بودن بهدليل برخوردارى از شايستگى وجود دارد، افزون بر اين به سبب امانت بودن بر مفهوم رضايت و در نتيجه عنصر حمايت نيز دلالت مىكند. بههمين دليل از ديدگاه شيعه امامت از مفهوم و جايگاه بسيار بالايى برخوردار مىباشد. به نظر شيعه امامت در تداوم نبوت آمده و تكميل كننده آن است و بههمين دليل آن را از اصول دين تلقّى مىكند. به گفته حسن عباس حسن امامت «از اركان ساختار منطقى انديشه سياسى شيعه محسوب مىشود.»[٢] از اين ديدگاه امام بهدليل برخوردارى از ويژگىهايى همچون عصمت، صداقت، وثاقت و علم الهى، تنها كسى است كه پس از پيامبر شايستگى حكومت كردن را دارا مىباشد و صاحب اقتدار تلقّى مىگردد، بر حق است و حكومتش از ويژگىهاى اقتدار برخوردار مىباشد. شيعه با توجه به چنين ديدگاهى، امام را «لطفى الهى» براى بشر مىداند نظير ديگر پديدهها مانند: خورشيد، آب، هوا و زندگى است و انكار چنين پديدههايى به معناى نبود آنها نيست.[٣]
[١] - عبد على بن جمعه حويزى، تفسير نورالثقلين، قم: اسماعيليان، ١٣٧٠، ج ٤، ص ٣١٤
[٢] - حسن عباس حسن، ساختار منطقى انديشه سياسى اسلام، ترجمه مصطفى فضائلى، قم: بوستان كتاب، ١٣٨٣، ص ٤٣٠
[٣] - همان، ص ٤٣٦.