شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٩ - ٣/ ٤ آنچه امام على(ع) از قرآن و تفسير آن نوشت
گفتم: پدر و مادرم به فدايت، اى پيامبر خدا! از زمانى كه آن دعا را برايم كردى، چيزى را فراموش نكردم و آنچه را هم ننوشتم، از يادم نرفت. آيا از اين پس، بيم فراموشى بر من دارى؟
فرمود: «نه. بر تو بيم فراموشى و نادانى ندارم».
٢٣٥. كتاب سليم بن قيس- به نقل از سلمان، در باره امير مؤمنان عليه السلام-: چون خيانت و بىوفايى آنان (صحابيان) را نسبت به خود ديد، در خانهاش نشست و به گردآورى و تنظيم قرآن پرداخت و از خانهاش خارج نشد تا آن را- كه در صحيفهها و چوبكهاى جوال و افسار و تكّههاى دوال و كاغذ نوشته شده بود-، جمعآورى كرد.
پس از آن كه همهاش را گِرد آورد و با دست خود، آن را با تنزيل و تأويل، و ناسخ و منسوخش نوشت، ابوبكر به او پيغام داد كه: بيرون بيا و بيعت كن.
على عليه السلام به او پيغام داد كه: «من، مشغول هستم و سوگند ياد كرده و با خود عهد بستهام تا هنگامى كه قرآن را گردآورى و تنظيم مىكنم، جز براى نماز رَدا نپوشم [و از خانه بيرون نيايم]».
پس چند روزى دست از او كشيدند و در اين مدّت، قرآن را در يك پارچه، گرد آورد و بر آن، مُهر زد. آن گاه به ميان مردم- كه با ابو بكر در مسجد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله جمع بودند-، آمد و فرياد زد: «اى مردم! از آن هنگام كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در گذشت، من سرگرم غسل [و دفن] او شدم. سپس به قرآن پرداختم تا اين كه آن را در اين پارچه، جمع كردم، و خداوند متعال، هيچ آيهاى بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نازل نكرده است، مگر اين كه آن را گرد آوردهام، و هيچ آيهاى از آن نيست، مگر اين كه آن را جمع كردهام، و هيچ آيهاى از آن نيست، مگر اين كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آن را بر من خواند و تأويلش را به من آموخت».
على عليه السلام سپس به آنان فرمود: «تا فردا [ى قيامت] نگوييد: ما از آن، بىخبر بوديم».