شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٣ - ٥/ ٢ - ١ فصاحت و بلاغت
ابو سفيان گفت: اى ابو ثعلبه! به خدا سوگند، چيزهايى شنيدم كه برايم آشنا بود و مراد و معناى آنها را مىفهمم. چيزهايى را هم شنيدم كه معنا و مقصود آنها را نفهميدم.
اخنَس گفت: سوگند به آن كه به او سوگند خوردى، من نيز همين طور.
سپس از نزد او خارج شد و به خانه ابو جهل رفت و گفت: اى ابو الحكم! نظرت در باره آنچه از محمّد شنيدى، چيست؟ گفت: چه شنيدم! ما و بنى عبد مناف، بر سرِ افتخار و بزرگى با يكديگر كشمكش داشتيم. آنها اطعام مىكردند، ما هم اطعام مىكرديم. آنها مىجنگيدند، ما هم مىجنگيديم. آنها داد و دَهِش مىكردند، ما هم داد و دَهِش مىكرديم، تا جايى كه چون هر دو با يكديگر پهلو زديم و همانند دو اسب مسابقه، دوشادوش يكديگر حركت مىكرديم، آنها گفتند: از ميان ما، پيامبرى برخاسته كه از آسمان، بدو وحى مىرسد. اكنون ما چگونه مىتوانيم به چنين چيزى دست يابيم؟ به خدا سوگند كه هرگز به او ايمان نمىآوريم و باورش نمىكنيم.
اخنَس برخاست و از پيش او رفت.
٢٤٨. السيرة النبويّة، ابن هشام- به نقل از محمّد بن كعب قَرَظى-: برايم نقل شد كه عُتبة بن ربيعه- كه رئيس بود-، روزى در انجمن قريش نشسته بود و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نيز تنها در مسجد نشسته بود. گفت: اى جماعت قريش! چه طور است نزد محمّد بروم و با او سخن بگويم و پيشنهادهايى به وى دهم؟ شايد يكى از آنها را بپذيرد و هر كدام از آنها را خواست، به وى مىدهيم و از ما دست بر مىدارد؟ اين، زمانى بود كه حمزه اسلام آورده بود و ياران پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رو به افزايش و فزونى بودند. قريشيان گفتند: باشد، اى ابو وليد! برو و با او صحبت كن.
عتبه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و در كنار پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نشست و گفت: اى برادرزاده! چنان كه خود مىدانى، تو در ميان ما، از موقعيت خانوادگى و جايگاه نَسَبى والايى برخوردارى و اكنون، براى قوم خود، امر بزرگى را آوردهاى كه به سبب آن، اتّحاد آنان را از هم گسيختهاى و نسبت بىخردى و سفاهت به ايشان مىدهى و از خدايان و دين آنان، خُرده مىگيرى و گذشتگان آنان را كافر مىخوانى. اينك، به من گوش كن. پيشنهادهايى را به تو مىدهم. در باره آنها بينديش. شايد يكى از آنها را بپذيرى.