شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٥ - ٥/ ٢ - ٥ پاسخ مواردى كه به نظر، مختلف مىرسند
كه خداوند عز و جل آن را ديدار خود ناميده است. همچنين است اين سخن او كه در يادكرد مؤمنان مىفرمايد: «آنان كه گمان دارند با پروردگارشان ديدار مىكنند»؛ يعنى يقين دارند كه برانگيخته و محشور و حسابرسى مىشوند و پاداش و كيفر مىبينند. پس گمان در اين جاى بخصوص، به معناى يقين است. نيز به همين معناست سخن او كه: «هر كه به ديدار پروردگارش اميد دارد، بايد كار شايسته انجام دهد» و سخن او كه: «هر كه به ديدار پروردگارش اميد دارد، [بدانيد كه] وعده خدا، آمدنى است»؛ يعنى: آن كسى كه ايمان دارد برانگيخته مىشود. پس وعده خدا در باره پاداش و كيفر، قطعاً تحقّق يافتنى است. پس ديدار، در اين جا، به معناى رؤيت نيست؛ بلكه به معناى بر انگيخته شدن است. پس تمام آنچه را كه در كتاب خدا، در باره ديدار او آمده است، فهم كن و بدان كه همه به معناى برانگيخته شدن است. همچنين است سخن او كه: «درودشان- روزى كه ديدارش كنند-، سلام خواهد بود»؛ يعنى در روزى كه برانگيخته مىشوند، ايمان، از دلهايشان زائل نمىشود».
آن مرد گفت: آسودهام نمودى، اى امير مؤمنان! خدا، آسودهات كند! گِره از كارم گشودى.
امام عليه السلام [در ادامه] فرمود: «و امّا سخن او كه: «و گناهكاران، آتش [دوزخ] را مىبينند و در مىيابند كه در آن خواهند افتاد»، يعنى يقين پيدا مىكنند كه وارد آن مىشوند. همچنين است اين سخن او كه: «من، گمان داشتم كه به حساب خود مىرسم»، يعنى يقين داشتم كه برانگيخته و حسابرسى مىشوم. نيز چنين است سخن او كه: «آن روز، خدا، جزاى شايسته آنان را به طور كامل مىدهد و خواهند دانست كه خدا، همان حقيقتِ آشكار است». امّا فرموده او به منافقان كه: «به خدا، گمانهايى [نابهجا] مىبرديد»، اين گمان، به معناى شك است، نه به معناى يقين. گمان، دو گونه است: گمان شك و گمان يقين. آن جا كه در باره معاد به كار رفته باشد، گمان، به معناى يقين است، و هر جا در باره دنيا به كار رفته باشد، به معناى شك است. پس آنچه را برايت تفسير كردم، نيك درياب».
آن مرد گفت: آسودهام نمودى، اى امير مؤمنان! خدا آسودهات كند!
امام عليه السلام [در ادامه] فرمود: «امّا اين سخن خداوند- تبارك و تعالى- كه: «روز قيامت، ترازوهاى عدل را بر پا مىداريم و به هيچ كس، كمترين ستمى نمىشود». مقصود، ترازوى عدالت است كه در روز قيامت، خلايق بر اساس آن مؤاخذه مىشوند و خداوند- تبارك و تعالى- طبق آن، [متجاوزان به حقوق مردم را] مجازات مىكند.[١]
[١]. در التوحيد، شيخ صدوق رحمه الله در اين جا اين عبارت را آورده است: در حديثى ديگر، آمده[ كه فرمود]:« ترازوها، همان پيامبران و اوصيا[ ى آنها] هستند».