شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٩ - و - پيدايش گيتى
فضايى شكافته، و جوّى باز و گشاده، بالا برد و از آن كف، هفت آسمان را آفريد و پايين آنها را موجى مهار شده و بالايشان را سقفى نگه داشته [از سقوط] و بامى افراشته، قرار داد، بى آن كه ستونى، آن آسمان را نگه داشته يا ميخى، منظّم و استوارشان داشته باشد. سپس آن آسمانها را به زيور اختران و نور اخگران فروزان آراست، و در آن، چراغى پرتوافشان و حيرتانگيز (خورشيد) و ماهى تابنده را در مدارى گردان و سقفى روان و صفحهاى گردان، به حركت در آورد.
٢٦٨. امام على عليه السلام- از سخنان ايشان در وصف آسمان-: جاىهاى باز آسمانها را، بى آن كه به جايى پيوسته باشد، منظّم ساخت و شكافهاى وسيع آن را به هم پيوست و هر آسمانى را با جفت آن، مرتبط كرد و درشتى و دشوارى بالا رفتن [و فرود آمدن] از آن را براى [فرشتگان] پايين آورنده فرمان او، و بالا برندگانِ كردارهاى آفريدگانش، آسان نمود و آسمان را كه [بخار[١] و] دودى بود، بخوانْد. پس حلقههاى شكافهاى (كهكشانهاى) آن به هم چسبيدند و بعد از اين همه به هم چسبيدن، درهاى بسته آن را گشود و بر رخنهگاههاى آن، رصدگرانى از شهابهايى سوزان كمين گذاشت و با قدرت خويش، آن را از به جنبش در آمدن در فضاى شكافته، نگه داشت و به او فرمان داد تا در جاى خويش بمانند و سر به فرمان او باشند.
و خورشيد آسمان را نشانهاى روشنگر براى روز، و ماه آن را- كه نورش محو شونده است-، آيتى براى شب قرار داد و آن دو را در مسيرهايشان، روانه ساخت و
[١]. اخترشناسانِ امروز معتقدند كه آغاز پيدايش جهان، انفجار بزرگى بوده كه بر اثر آن، همه جا را دودىمركّب از ذرّات ريز، فرا گرفت و سكون و تاريكى محض، بر همه جا حاكم شد. سپس اين ذرّات، در مناطق معيّنى تجمّع كردند و اجرامى را پديد آوردند. ديرى نگذشت كه واكنشهاى هستهاى در اين ذرّات، آغاز شد و همين واكنشها موجب شد كه اين اجرام، به ستارگانى درخشان، تبديل شوند. در اين جمله امام عليه السلام كه:« حلقههاى شكافهاى آن، به هم چسبيدند»، ستارگان كهكشانها، به حلقههايى تشبيه شدهاند كه بر اثر رشتههاى نامرئى جاذبه و تأثير دوسويه، به هم پيوستهاند. پس از پيدايش ستارگان برافروخته و چرخان، اين ستارهها، گدازههايى از خود پراكنده مىساختند كه سيّاراتى مانند زمين و ... را تشكيل دادند و اين، همان است كه امام عليه السلام از آن، با عبارت« گشودن بعد از چسبيدن»، ياد مىكند( تصنيف نهج البلاغة: ص ٧٧٩).