شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧٥
توسّط يكديگر، با هم دعوا داشتند. مُسَيلَمه، قطيفهاى بر خود كِشيد. سپس سرش را بيرون آورد و گفت: «سوگند به شب تار، و گرگ سياه، كه پسر ابو مسلم، مجرم نيست!».
سپس دوباره قطيفه را بر خود كشيد و گفت: «سوگند به شب تار، و گرگ سياه، كه حُرمت آن تَر نيست، مگر همانند حُرمتش در زمان خشك بودن!». پس برويد كه در آنچه انجام دادهايد، بر شما ايرادى نمىبينم.
عمرو گفت: به خدا سوگند كه تو، دروغگويى و خودت هم مىدانى كه از دروغگويان [و مدّعيان دروغينِ پيامبرى] هستى.
او نيز مرا تهديد كرد.
٣١٠. تفسير ابن كثير: هر انسان خِردمندى كه مُسَيلَمه را مىديد، با شنيدن سخنان سست و غير شيوايش و ديدن كردارهاى نازيبا، بلكه زشتش، و قرآنى كه به سبب آن، در آن روز افسوس و رسوايى (قيامت)، در آتش، جاودانه مىشود، خواه ناخواه، به ماهيّت او پى مىبرد.
چه بسيار فرق است ميان اين سخن خداوند متعال: «خداست كه معبودى جز او نيست [و] زنده بيدار است. نه خوابى سبُك، او را فرو مىگيرد، نه خوابى گران. آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آنِ اوست. كيست آن كس كه جز به اذن او، در پيشگاهش، شفاعت كند؟ آنچه را در پيشِ روى آنان و آنچه را در پشتِ سرشان است، مىداند و به چيزى از علم او، جز به آنچه بخواهد، احاطه نمىيابند. كرسىِ او، آسمانها و زمين را در بر گرفته است و نگهدارى آنها بر او، دشوار نيست، و اوست والاىِ بزرگ» و اين نشخوارِ مُسَيلَمه- كه خدا، رويش را زشت و لعنتش كند-: «اى قورباغه، دختر دو قورباغه! قور قور كن كه بس، قور قور مىكنى. نه آبى را تيره مىسازى، و نه نوشندهاى را باز مىدارى»،
و اين سخن او- كه خدا، رويش را زشت و لعنتش كند-: «خدا، بر زن باردار، نعمت داد، آن گاه كه از او موجودى رَوان، بُرون آورد، از ميان پرده صفاق و احشا»،
و اين سخن او- كه خداوند، در آتش دوزخ، جاويدانش كند و كرد-: «سوگند به فيل! و تو را چه آگاه كرد از فيل؟ او را خرطومى است طويل».