دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦١ - ادله قرآنى رجعت
رجعت نخواهند كرد. افزون بر اين، تأويل طبرى- كه به تبع عكرمه و ديگران است-، خلاف ظاهر آيه است و دليلى بر ضرورت و جواز اين تأويل وجود ندارد.[١]
٥. «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى ذلِكُمْ إِصْرِي قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ.[٢]
و [ياد كن] هنگامى را كه خداوند از پيامبران پيمان گرفت كه هر گاه به شما كتاب و حكمتى دادم، سپس شما را فرستادهاى آمد كه آنچه را با شماست، تصديق كرد، البتّه به او ايمان بياوريد و حتماً يارىاش كنيد. [آن گاه] فرمود: «آيا اقرار كرديد و در اين باره پيمانم را پذيرفتيد؟». گفتند: آرى، اقرار كرديم. فرمود: «پس گواه باشيد و من با شما از گواهانم»».
اين آيه از پيمانى جدّى و مؤكّد ياد مىكند كه خدا از پيامبران گذشته گرفته و بر اساس آن بايد به رسول خدا صلى الله عليه و آله ايمان بياورند و او را يارى دهند. خداوند، اين پيمان را با انواع تأكيدها و اقرار گرفتن و شاهد گرفتن تشديد مىكند. اين يارى هنوز به طور روشن و كامل واقع نشده است و انتظار مىرود در رجعت اتّفاق افتد و اگر اتّفاق نيفتد، با اين همه تأكيد و پافشارى بر اين پيمان، سازگار نيست.
البتّه مىتوان مصاديق ضعيفترى از يارى را در نظر گرفت كه قبلًا واقع شده باشد. مثلًا به وسيله دعوت پيروانشان به پذيرش پيامبرى كه بعد خواهد آمد،[٣] يا اين
[١]. عجيبتر از كار طبرى، ابن كثير است كه نظر امام باقر عليه السلام را در كنار نظر ابن عبّاس و قتاده و ديگران، از جمله كسانى بر مىشمرد كه رجوع را بازگشت به دنيا قبل از روز قيامت معنا مىكنند( تفسير ابن كثير: ج ٥ ص ٣٦٦)؛ امّا پس از اين سكوت مىكند و بقيّه كلام امام باقر عليه السلام را نمىآورد كه اين آيه را دال بر رجعت گروهى ديگر از مردمان مىداند. اين جاست كه ميزان امانتدارى اين مفسّران معلوم مىشود.
[٢]. آل عمران: آيه ٨١.
[٣]. اين تأويل از سوى بسيارى از مفسّران اهل سنّت ارائه شده است، از جمله، طبرى در جامع البيان( ج ٣ جزء ٣ ص ٣٣٢)، نيشابورى در تفسير غرائب القرآن( ج ٢ ص ١٩٨)، آل سعدى در تفسير الكريم الرحمن( ج ١ ص ١٤٤)، ابن ابى حاتم در تفسير القرآن العظيم( ج ٢ ص ٦٩٤) و ديگران.