دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٧ - ١/ ١ مانند رستاخيز، ناگهان قيام مىكند
١٤٤٥. كفاية الأثر- با سندش به نقل از كميت بن ابى مُستهل-: بر سَرورم، امام محمّد باقر عليه السلام، وارد شدم و گفتم: اى فرزند پيامبر خدا! من اشعارى در باره شما گفتهام. آيا اجازه مىدهى آنها را بخوانم؟
فرمود: «ما در ايّام البيض (روزهاى ميانى ماه) هستيم [و شعر خواندن نارواست]».
گفتم: آن، تنها در باره شماست.
فرمود: «بخوان»، و من، چنين آغاز كردم:
روزگار، مرا خندانده و گريانده است
و روزگار، چرخش و رنگهاى گوناگون دارد
براى نُه تن كه در كربلا وا نهاده شدند
و همگى كفن شدند.
امام باقر و فرزندش امام صادق عليه السلام گريستند و صداى گريه دخترى را از پشت پرده نيز شنيدم، و چون به اين سخنم رسيدم:
و شش تن كه كسى همپاى آنان نمىشود
فرزندان عقيل، بهترين جوانان
سپس على نيكو، مولايتان.
يادشان اندوهم را برآورده است،
امام عليه السلام گريست و سپس فرمود: «هيچ فردى نيست كه ما را ياد كند، يا ما را نزدش ياد كنند و هر چند به اندازه بال پشهاى، از چشمانش آب (اشك) بيايد، جز آن كه خداوند، خانهاى در بهشت برايش بنا مىكند و آن را حجاب ميان او و آتش قرار مىدهد» و هنگامى كه به اين سخنم رسيدم: