دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣ - ادله قرآنى رجعت
مىگويند: پروردگارا! دو بار، ما را به مرگ رسانيدى و دو بار، ما را زنده گردانيدى. به گناهانمان اعتراف كرديم. پس آيا راه بيرون شدنى [از آتش] هست؟».
اين آيه از دو بار مردن و زنده شدن ياد مىكند. با توجّه به اين كه مرگ، تنها در جايى معنا دارد كه پيش از آن زندگى باشد، نمىتوان برخى تفاسير[١] را كه مرگ اوّل را مربوط به نبودن قبل از خلقت معنا كردهاند، پذيرفت. جمله «أمَتَّنا»، بر اين دلالت دارد كه گوينده، هويّتى دارد و دو مرگ را درك كرده است، در حالى كه پيش از به وجود آمدن، هويّتى براى گوينده متصوّر نيست تا بگويد «أمَتَّنا». پس از بازگشت به زندگى در قيامت نيز ديگر مرگى نيست. حتّى اگر نبود قبل از خلقت را «مرگ» به حساب آوريم، امّا «ميراندن» به حساب نمىآيد؛ زيرا در ميراندن، شرط است كه فرد، قبل از مردن، زنده باشد. اين آيه، از «ميراندن» سخن مىگويد، نه از «مرگ».
پس اين تفسير نمىتواند درست باشد.
سُدّى[٢]، مرگ اوّل را در دنيا و زنده شدن اوّل را در قبر مىداند كه در آن جا مورد خطاب قرار مىگيرد، سپس مىميرد و مجدّداً در قيامت زنده مىشود. ابن كثير ضمن بيان گفته سدى، نظر ابن زيد را نيز نقل مىكند كه بر اساس آن، يك زندگى در عالم ذَر است و يكى در عالم دنيا و دو مرگ نيز در پى هر زندگى است. وى هر دو را رد مىكند و مىگويد: لازمه آنها، اين است كه سه زندگى و مرگ داشته باشند.[٣] البتّه استدلال وى مخدوش است؛ زيرا با اين حساب، سه زندگى و دو مرگ درست مىشود، نه سه مرگ؛ زيرا پس از آخرين زندگى، يعنى حيات اخروى، ديگر مرگى در كار نيست.
[١]. مانند ابن مسعود، ابن عبّاس، ضحّاك، قتاده و ابو مالك. ابن كثير و تعدادى ديگر از مفسّران اهل سنّت، از اينتفسير پيروى كردهاند( تفسير ابن كثير: ج ٧ ص ١٢٢).
[٢]. اسماعيل ابن عبدالرحمن( م ١٢٧ ه ق) يكى از مفسران قرن دوم است.
[٣]. تفسير ابن كثير: ج ٧ ص ١٢٣.