دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٢ - مفهوم اولزمان
پشت سر هم مىآيند و راهزنى مىشود و يكديگر را غارت مىكنند و نه بزرگ، به كوچك رحم مىكند و نه كوچك، بزرگ را محترم مىشمارد، اين هنگام است كه خداى عز و جل، مهدى ما، نهمين فرزند از نسل حسين عليه السلام را بر مىانگيزد تا دژهاى گمراهى را فتح كند و دلهاى غافل (/ مُهرخورده] را در آخِرْزمان با ضرب تازيانه بيدار كند (/ بگشايد)، همانگونه كه من در اوّلْزمان به آن پرداختم، و زمين را از عدالت، پُر مىكند، همان گونه كه از ستم، پُر شده است.
اين احاديث، بخشى از مطالب گفته شده، يعنى اطلاق آخِرْزمان بر عصر بعثت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله را دچار مشكل مىنمايد، امّا با بررسى بيشتر و دستيابى به احاديث ديگر كه مفهوم «اوّلْزمان» را بر زمانهاى دورترى، مانند روزگار نوح عليه السلام[١] و اصحاب كهف[٢] اطلاق كردهاند و نيز برخى احاديث ديگر،[٣] مىتوان چنين گفت:
[١]. مانند حديث مشهور به« توحيد مفضّل»:« فَإِن قَالَ: وَ لِمَ تَحدُثُ[ الآفات] عَلَى النَّاسِ قِيلَ لَهُ لِكَيلَا يَركَنُوا إِلَىالمَعَاصِى مِن طُولِ السَّلَامَةِ فَيُبَالِغَ الفَاجِرُ فِى رُكُوبِ المَعَاصِى وَ يَفتُرَ الصَّالِحُ عَنِ الِاجتِهَادِ فِى البِرِّ فَإِنَّ هَذَينِ الأَمرَينِ جَمِيعاً يَغلِبَانِ عَلَى النَّاسِ فِى حَالِ الخَفضِ وَ الدَّعَةِ وَ هَذِهِ الحَوَادِثُ الَّتِى تَحدُثُ عَلَيهِم تَردَعُهُم وَ تُنَبِّهُهُم عَلَى مَا فِيهِ رُشدُهُم فَلَو خُلُّوا مِنهَا لَغَلَوا فِى الطُّغيَانِ وَ المَعصِيَةِ كَمَا غَلَا النَّاسُ فِى أَوَّلِ الزَّمَانِ حَتَّى وَجَبَ عَلَيهِمُ البَوَارُ بِالطُّوفَانِ وَ تَطهِيرِ الأَرضِ مِنهُم؛ اگر بگويد:« اصلًا چرا آسيبهايى به مردم مىرسد؟»، در پاسخ گفته مىشود: براى آن كه فاجران و فاسدان از سلامت و راحتى، در گناه و فسق و فجور بيشتر و گناهان افزونتر، گرفتار نيايند و نيكوكاران نيز از تلاش و مجاهده- كه لازمه آن تحمّل دشوارىها و ناگوارىهاست- سستى نكنند. غالباً اين دو حالت، زمانى رُخ مىنمايند كه مردم در راحتى و وفور نعمت باشند. اين بلاها، آنان را از سقوط، باز مىدارد و به آنچه سود و مصلحت آنان در آن است، آگاه مىسازد.
اگر از اين بلاها در امان و آسوده باشند، در طغيان و معصيت، فرو مىروند، چنان كه مردم در آغاز، چنين بودند و چنان در معصيت و فساد غرق شدند كه به بلا و طوفان، گرفتار گشتند تا زمين از لوث آنان، پاكيزه شود».( كتاب توحيد: ص ١١٣).[٢]. قال على عليه السلام[ للحبر]: سَل، قَالَ: أَخبِرنِى عَن قَومٍ كَانُوا فِى أَوَّلِ الزَّمَانِ فَمَاتُوا ثَلَاثَمِائَةٍ وَ تِسعَ سِنِينَ ثُمَّ أَحيَاهُمُ اللَّهُمَا كَانَ قِصَّتُهُم فَابتَدَأَ عَلِيٌّ عليه السلام وَ أَرَادَ أَن يَقرَأَ سُورَةَ الكَهفِ ...؛ امام على عليه السلام[ به حبر] فرمود:« بپرس». گفت: مرا از كسانى كه در دوره نخستين بودند و سيصد و نُه سال پيش مُردند، سپس خداوند، آنان را زنده كرد، خبر ده كه داستانشان چيست؟ على عليه السلام آغاز سخن كرد و خواست سوره كهف را قرائت كند ....( قصص الأنبياء: ص ٢٢٥، بحار الأنوار: ج ١٤ ص ٤١٢)
[٣]. مانند روايت وهب بن منبّه- در تعبير خوابى كه بُختُنَصَّر ديده بود: ... قَالَ دَانِيَالُ عليه السلام: أَمَّا الصَّنَمُ الَّذِى رَأَيتَ فَإِنَّهَا أُمَمٌ تَكُونُ فِى أَوَّلِ الزَّمَانِ وَ أَوسَطِهِ وَ آخِرِهِ وَ أَمَّا الذَّهَبُ فَهُوَ هَذَا الزَّمَانُ وَ هَذِهِ الأُمَّةُ الَّتِى أَنتَ فِيهَا وَ أَنتَ مَلِكُهَا وَ أَمَّا الفِضَّةُ فَإِنَّهُ يَكُونُ ابنُكَ يَلِيهَا مِن بَعدِكَ؛ دانيال عليه السلام گفت: امّا بتى كه ديدى، امّتهايى هستند كه در دوره نخستين و ميانى و پسين خواهند بود. طلا، عبارت از زمان كنونى است و امّتى كه تو در آنى و حاكمشان هستى. نقره نيز فرزند توست كه پس از تو به حكومت مىرسد( قصص الأنبياء: ص ٢٢٥، بحار الأنوار: ج ١٤ ص ٣٦٦، ح ٧).