دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٣ - ٤/ ١٠ گزارشهاى رسيده در باره نام و موطن ياوران امام عليه السلام
راهبى كتاب خوانده، خبر آنان را مىشنود و به يكى از كسانى كه خبر آورده، مىگويد: در زمين، كسى نمانده كه از احوال اين افراد اطّلاعى داشته باشد، جز من و مردى از يهوديان بابِل. از او احوال آن افراد را مىپرسند؛ امّا به هيچ كس چيزى نمىگويد تا خبرش به آن طاغوت مىرسد. او را با كاروانى نزد او مىبرند و چون نزد او حاضر مىشود، پادشاه به او مىگويد: آنچه گفتهاى، به من رسيده است و حال مرا مىبينى! اگر قضيّه مشكوك است، مرا تصديق كن تا قاتلشان را بكشم و بقيّه از اين اتّهام آزاد شوند.
راهب مىگويد: اى پادشاه! عجله نكن و غصّه آن افراد را مخور كه آنان نه كشته مىشوند و نه مىميرند و نه پيشامدى كه پادشاه را خوش نمىآيد، برايشان رخ مىدهد و نه از كسانى اند كه كارشان مشكوك است و در نهان كشته شده باشند؛ بلكه ايشان گروهى اند كه از سرزمين پادشاه به سرزمين مكّه، به سوى پادشاه امّتها برده شدهاند؛ همان بزرگى كه پيامبران همواره به او بشارت مىدادند و از او سخن گفته، وعده ظهور و عدالت و نيكوكارىاش را دادهاند.
پادشاه به او مىگويد: اينها را از كجا مىگويى؟ راهب مىگويد: من جز حقيقت نمىگويم. كتابى با قدمت بيش از پانصد سال نزد من است كه عالمان، آن را يكى از پس ديگرى ارث بردهاند.
پادشاه به او مىگويد: اگر آنچه مىگويى، حق است و راست مىگويى، كتاب را حاضر كن. آن گاه او را روانه مىكند تا كتاب را بياورد و چند تن از افراد مورد اعتمادش را همراه او روانه مىنمايد و طولى نمىكشد كه كتاب را مىآورد و آن را مىخواند. صفت، نام و نام پدر قائم عليه السلام و تعداد همراهان و خروج آنان و اين كه بر سرزمينهاى پادشاه چيره مىشوند، در آن نوشته شده است.