نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ١٢٨٣ - ٤١٢ - روايت شده است كه امام عليه السّلام در بين اصحاب خود نشسته بود زنى با جمال و نيك رو بر ايشان گذشت
وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ .
٤١١ - امام عليه السّلام (در بيچارگى انسان) فرموده است
(١) ذليل و بيچاره فرزند آدم: اجلش پنهان (نمىداند چه وقت مىميرد) بيماريها و دردهايش پوشيده (همواره در معرض پيشآمدها و بيماريهاى ناگوار مىباشد) عملش نگاهدارى ميشود (در نامه اعمال ثبت گرديده اگر خودش هم فراموش كند از او فراموش ننمايند) پشه او را دردناك مىسازد، و آب در گلو گرفتن مىكشد، و عرق بد بو ميكند (پس آيا شايسته است چنين كسى گردنكشى و سرفرازى نموده بخود نبازد؟!).
٤١٢.وَ رُوِيَ أَنَّهُ (علیه السلام) كَانَ جَالِساً فِی أَصْحَابِهِ فَمَرَّتْ بِهِمُ امْرَأَةٌ جَمِیلَةٌ فَرَمَقَهَا الْقَوْمُ بِأَبْصَارِهِمْ فَقَالَ (علیه السلام) إِنَّ أَبْصَارَ هَذِهِ الْفُحُولِ طَوَامِحُ وَ إِنَّ ذَلِكَ سَبَبُ هِبَابِهَا فَإِذَا نَظَرَ أَحَدُكُمْ إِلَى امْرَأَةٍ تُعْجِبُهُ فَلْيُلَامِسْ أَهْلَهُ فَإِنَّمَا هِيَ امْرَأَةٌ كَامْرَأَةٍ .
فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْخَوَارِجِ قَاتَلَهُ اللَّهُ كَافِراً مَا أَفْقَهَهُ فَوَثَبَ الْقَوْمُ لِيَقْتُلُوهُ فَقَالَ (علیه السلام) رُوَيْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ
٤١٢ - روايت شده است كه امام عليه السّلام در بين اصحاب خود نشسته بود زنى با جمال و نيكرو بر ايشان گذشت
اصحاب چشمها بر او انداختند، آن حضرت عليه السّلام (در نهى نگاه كردن به زنها) فرمود(١) ديدههاى اين نرها (مانند شتر مست) بر هوا افكنده است، و اينگونه نگاه كردن سبب هيجان و انگيخته شدن شهوت و خوشى است در ايشان پس هر گاه يكى از شما بزنى كه او را خوش آيد نگاه كند بايد با اهل خود همبستر شود كه او زنى مانند زن است (همه زنها در لذّت و خوشى رساندن يكسانند). پس مردى از خوارج گفت: خدا او را كافر بكشد چه او را فقيه و دانشمند گردانيده؟! اصحاب برجستند كه او را بكشند، امام عليه السّلام فرمود: ٢ مهلتش دهيد (واگزاريد) بجاى دشنام بايد دشنامش داد