نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ١١٨٦ - ٢١٨ - از امام عليه السّلام معنى ايمان را پرسيدند آن حضرت (در معنى حقيقى آن) فرمود
٣- و با نيكى كردن منزلتها بزرگ گردد (زيرا هر كس احسان كننده را ارجمند مىنگرد) ٤- و با فروتنى نعمت تمام ميشود (خدا هر كه را نعمت داد و او با مردم فروتنى نمود سپاسگزارى كرده و سزاوار نعمت بسيار مىگردد، يا اگر شخص بكسى نعمت رساند و با او فروتنى نمايد نعمت را تمام كرده) ٥- و با تحمّل رنجها و سختيها (ى مردم) بزرگى واجب و لازم ميشود (زيرا شخص اگر از سختيها و رنجها تنگدل نگشت بزرگى و مهترى يابد و شايسته سرورى گردد) ٦- و با رفتار خوب و پسنديده دشمن شكست مىخورد (زيرا مردم باو رو آورده دشمن را تنها مىگذارند، يا با رفتار پسنديده دشمن مغلوب ميشود) ٧- و با حلم و بردبارى از سفيه و كم خرد ياوران او بسيار گردند (زيرا مردم او را بر اثر حلم و بردباريش كمك مىنمايند، و همين معنى در فرمايش يك صد و نود و هفت گذشت).
۲۱۶ وَ قَالَ عليه السلام الْعَجَبُ لِغَفْلَةِ الْحُسَّادِ عَنْ سَلاَمَةِ الْأَجْسَادِ.
٢١٦ - امام عليه السّلام (در اهميّت تندرستى) فرموده است
(١) شگفتا از غافل ماندن رشكبران از تندرستى بدنها (ى مردم يعنى عجب است كه رشكبران بمال و جاه ديگران رشك مىبرند و به سلامتى و تندرستى آنها كه بزرگترين نعمتها است رشك نمىبرند).
۲۱۷ وَ قَالَ عليه السلام الطَّامِعُ فِي وَثَاقِ الذُّلِّ.
٢١٧ - امام عليه السّلام (در زيان آز) فرموده است
(١) آزمند (مانند اسير و گرفتار) در بند ذلّت و خوارى است (چون همه او را كوچك و خوار شمرده باو اهميّت نمىدهند).
۲۱۸ وَ قَدْ سُئِلَ عَنِ الْإِيمَانِ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ الْإِيمَانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ.
٢١٨ - از امام عليه السّلام معنى ايمان را پرسيدند آن حضرت (در معنى حقيقى آن) فرمود
(١) ايمان (گرويدن) معرفت و شناختن بدل (اعتقاد و باور نمودن) و اعتراف به زبان و انجام دادن