نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ١١٣٤ - ١٠١ - از نوف (ابن فضاله) بكالىّ (كه از خواصّ اصحاب امام عليه السّلام مى باشد روايت شده) است كه گفته
وَ الدُّعَاءَ دِثَاراً ثُمَّ قَرَضُوا الدُّنْيَا قَرْضاً عَلَى مِنْهَاجِ الْمَسِيحِ يَا نَوْفُ إِنَّ دَاوُدَ (عليه السلام) قَامَ فِي مِثْلِ هَذِهِ السَّاعَةِ مِنَ اللَّيْلِ فَقَالَ إِنَّهَا سَاعَةٌ لاَ يَدْعُو فِيهَا عَبْدٌ إِلاَّ اسْتُجِيبَ لَهُ إِلاَّ أَنْ يَكُونَ عَشَّاراً أَوْ عَرِيفاً أَوْ شُرْطِيّاً أَوْ صَاحِبَ عَرْطَبَةٍ (وَ هِيَ الطُّنْبُورُ) أَوْ صَاحِبَ كَوْبَةٍ. (وَ هِيَ الطَّبْلُ وَ قَدْ قِيلَ أَيْضاً إِنَّ الْعَرْطَبَةَ الطَّبْلُ وَ الْكَوْبَةَ الطُّنْبُورُ)
١٠١ - از نوف (ابن فضاله) بكالىّ (كه از خواصّ اصحاب امام عليه السّلام مىباشد روايت شده) است كه گفته
: شبى امير المؤمنين عليه السّلام را ديدم كه از بستر خويش بيرون آمد و بسوى ستارهها نگاه كرد و فرمود(١) اى نوف خوابيدهاى يا بيدارى؟ گفتم: يا امير المؤمنين بيدارم، فرمود اى نوف ٢- خوشا حال پارسايان در دنيا كه بآخرت دل بستهاند، ايشان گروهى هستند كه زمين را فرش و خاك آنرا بستر و آب آنرا شربت گوارا قرار دادهاند (بلوازم زندگى بىاعتنا هستند) و قرآن را پيراهن (زينت و آرايش دل) و دعا و درخواست را جامه رو (جلوگير از حوادث و پيشآمدها) گردانيدهاند، پس به روش (حضرت) مسيح (كه بدنيا دلبستگى نداشت) دنيا را از خود جدا كردند.
٣- اى نوف، داوود عليه السّلام در اين ساعت از شب (نزديك سحر براى راز و نياز با حقّ تعالى) برخاست و گفت: اين ساعتى است كه دعا و درخواست نمىكند در آن بندهاى مگر آنكه روا مىگردد مگر اينكه ده يك گير (باج گير و گمركچى و راهدار) يا كسيكه مردم را به ستمكاران بشناساند و اسرارشان را نزد آنها فاش نمايد، يا گزمه و همكاران داروغه يا نوازنده ساز يا نقّارهچى و دهل زن باشد (زيرا گناه ايشان مانع است از اينكه در خواستشان روا گردد. سيّد رضىّ «عليه الرّحمة» فرمايد:) عرطبه بمعنى طنبور (ساز) و كوبه بمعنى طبل (دهل و نقّاره) است، و نيز گفته شده: عرطبه يعنى طبل و كوبه يعنى طنبور.