نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ١٢١٣ - ٢٥٤ - گفته اند كه حارث ابن حوط (يا خوط) نزد امام عليه السّلام آمده و گفت
٢٥٣ (- هنگاميكه بامام عليه السّلام خبر رسيد كه لشگر معاويه بر انبار (از شهرهاى قديم عراق) تاخته و تاراج كردند
آن بزرگوار تنها پياده (از كوفه) بيرون آمد تا به نخيله (موضعى است نزديك كوفه) رسيد، مردم (در پى او آمده) خدمتش رسيدند و گفتند: يا امير المؤمنين ما بجاى تو ايشان را كفايت مىكنيم، پس حضرت (در نكوهش آنها) فرمود(١) سوگند بخدا شما مرا از (زيان) خود كفايت نمىكنيد و چگونه مرا از ديگران كفايت مىنماييد؟ ٢- اگر رعيّتها پيش از من از ستم حكمرانانشان شكايت داشتند من امروز از ستم رعيّت خود شكايت دارم، بآن ماند كه من پيروام و ايشان پيشوا، يا من فرمانبرم و آنان فرمانده! (سيّد رضىّ «عليه الرّحمة» فرمايد:) چون امام عليه السّلام اين گفتار را در سخن دراز «كه ما از آنچه برگزيديم در بين خطبهها (خطبه بيست و هفتم) بيان نموديم» فرمود، دو مرد از يارانش جلو آمدند يكى از آنها گفت: مرا تسلّطى نيست مگر بخود و برادرم پس يا امير المؤمنين ما را بآنچه مىخواهى امر فرما تا انجام دهيم، امام عليه السّلام فرمود: ٣- كجا آنچه من مىخواهم از شما پيش مىرود و از شما دو كس چه آيد؟
۲۵۴ وَ قِيلَ إِنَّ الْحَارِثَ بْنَ حُوطٍ أَتَاهُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ أَ تُرَانِي أَظُنُّ أَصْحَابَ الْجَمَلِ كَانُوا عَلَى ضَلاَلَةٍ فَقَالَ عليه السلام يَا حَارِثُ إِنَّكَ نَظَرْتَ تَحْتَكَ وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَكَ فَحِرْتَ إِنَّكَ لَمْ تَعْرِفِ الْحَقَّ فَتَعْرِفَ أَهْلَهُ وَ لَمْ تَعْرِفِ الْبَاطِلَ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ فَقَالَ الْحَارِثُ فَإِنِّي أَعْتَزِلُ مَعَ سَعْدِ بْنِ مَالِكٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ فَقَالَ عليه السلام إِنَّ سَعْدًا وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عُمَرَ لَمْ يَنْصُرَا الْحَقَّ وَ لَمْ يَخْذُلاَ الْبَاطِلَ.
٢٥٤ - گفتهاند كه حارث ابن حوط (يا خوط) نزد امام عليه السّلام آمده و گفت
آيا بمن گمان مىبرى