نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ١١٧٥ - ١٨٥ - امام عليه السّلام (در ترغيب به فرو بردن خشم) مى فرمود
۱۸۳ وَ قَالَ عليه السلام يَا ابْنَ آدَمَ مَا كَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِكَ فَأَنْتَ فِيهِ خَازِنٌ لِغَيْرِكَ.
١٨٣ - امام عليه السّلام (در تلاش مال) فرموده است
(١) اى پسر آدم آنچه زياده از قوت و روزى خويش (دارائى) بدست آوردى تو در آن براى ديگرى (وارث يا غير او) خزينه دار هستى (كه باو واگذار نمائى و سودى براى تو نخواهد داشت).
۱۸۴ وَ قَالَ عليه السلام إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ إِقْبَالاً وَ إِدْبَاراً فَأْتُوهَا مِنْ قَبْلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُكْرِهَ عَمِيَ.
١٨٤ - امام عليه السّلام (در زيان مجبور نمودن بكار) فرموده است
(١) محقّقا دلها را خواهش و رو آوردن و رو گردانيدنى است پس بسوى آنها بياييد (آنها را وادار نمائيد) از راه خواهش و رو آوردن آنها (نه از راه بىميلى و نخواستن آنها) زيرا هر گاه دل (بانجام كارى) مجبور شود كور گردد (خسته و مانده شده آنرا درست انجام ندهد).
۱۸۵ وَ كَانَ عليه السلام يَقُولُ مَتَى أَشْفِي غَيْظِي إِذَا غَضِبْتُ أَ حِينَ أَعْجِزُ عَنِ الاِنْتِقَامِ فَيُقَالُ لِي لَوْ صَبَرْتَ أَمْ حِينَ أَقْدِرُ عَلَيْهِ فَيُقَالُ لِي لَوْ عَفَوْتَ.
١٨٥ - امام عليه السّلام (در ترغيب به فرو بردن خشم) مىفرمود
(١) كى خشم خود را بهبودى دهم (فرونشانم) هر گاه غضب كرده ترشرو شدم؟ آيا هنگاميكه از انتقام و كيفر نمودن ناتوان باشم و بمن بگويند اگر شكيبائى مىنمودى (تا توانا مىشدى سزاوار بود)؟ يا هنگاميكه بر انتقام توانا باشم و بمن بگويند اگر مىبخشيدى (شايسته بود، بهر حال فرو نشاندن خشم ستوده است چه شخص توانا باشد و چه ناتوان).