نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ١٢٨٢ - ٤١٠ - امام عليه السّلام (در سود بردبارى) فرموده است
حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِیدٌ وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِیقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ كَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِيَةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ .
٤٠٩ - امام عليه السّلام بكسيكه در حضور آن حضرت گفت: أستغفر اللّه (در شرائط استغفار و طلب آمرزش) فرمود
(١) مادرت به مرگ تو بنشيند آيا ميدانى چيست (معنى حقيقى) استغفار (كه بى انديشه به زبان مىگذرانى)؟ ٢ استغفار مقام و منزلت گروهى بلند مرتبه (مؤمنين) است و آن نامى است كه شش معنى (شرط) دارد (اگر هر شش شرط جمع باشد استغفار تمام و گر نه ناقص است) اوّل پشيمانى از گناه گذشته، دوم تصميم بترك بازگشت بآن هميشه، سوم آنكه حقوق مردم را بپردازى تا خدا را ملاقات كنى (به پاداش برسى) با پاكى كه بر تو زيان و گناهى نباشد، چهارم آنكه قصد كنى هر چه بر تو واجب بوده (مانند نماز و روزه و حجّ) و آنرا از دست دادهاى (بجا نياوردهاى) حقّ آن (قضايش) را بجا آورى، پنجم آنكه همّت بگمارى گوشتى را كه (بر تن تو) از حرام روييده به اندوهها بگدازى تا پوست به استخوان بچسبد و بين آنها گوشت تازهاى برويد، ششم آنكه رنج عبادت و بندگى را بتن بچشانى چنانكه شيرينى معصيت را بآن چشاندهاى، پس آنگاه (كه اين شرائط گرد آمد) ميگوئى: أستغفر اللّه (از خدا آمرزش مىطلبم).
٤١٠.وَ قَالَ (علیه السلام) :الْحِلْمُ عَشِیرَةٌ
٤١٠ - امام عليه السّلام (در سود بردبارى) فرموده است
(١) بردبارى قبيله است (چون بردبار را از آزار دشمن نگاه مىدارد چنانكه قبيله و خويشاوند شخص را نگهدارى ميكنند، يا چون بر اثر بردبارى مردم دوست و ياور او ميشوند بآن ماند كه صاحب قبيله شده است)
٤١١.وَ قَالَ (علیه السلام) :مِسْكِینٌ ابْنُ آدَمَ مَكْتُومُ الْأَجَلِ مَكْنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ