نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ١٢١٠ - ٨ - در گفتار آن حضرت عليه السّلام است (در خطبه بيست و سوّم در باره رشك نبردن)
و از نزديكى با ايشان خوددارى كنيد كه آن بازوى حميّت و مردى را سست مىگرداند و در تصميمها اخلال نموده رخنه مىنمايد، و شخص را از دشمن شكست مىدهد، و از رفتن و كوشش نمودن در جنگ دور مىدارد، و هر كه از چيزى امتناع نمايد (در باره او گفته ميشود: أعذب عنه يعنى) از آن دورى جسته و خود را نگاهداشته است، و عاذب و عذوب كسى است كه از خوردن و آشاميدن خوددارى نمايد.
۸ و في حديثه عليه السلام كَالْيَاسِرِ الْفَالِجِ يَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزَةٍ مِنْ قِدَاحِهِ.
الياسرون هم الذين يتضاربون بالقداح على الجزور و الفالج القاهر الغالب يقال قد فلج عليهم و فلجهم قال الراجز لما رأيت فالجا قد فلجا
٨ - در گفتار آن حضرت عليه السّلام است (در خطبه بيست و سوّم در باره رشك نبردن)
(١) مانند قمار باخته غلبه جوى زبردست باشد كه نخست فيروزى را از تيرهاى قمار خود منتظر است (پس كم بهره از نعمت دنيا نبايد بر ديگران رشك برد، بلكه بايد اندوه در دل راه ندهد و كوشش نمايد تا اقبالش رو آورد مانند قمار باخته زبر دست كه هميشه منتظر برون مىباشد. سيّد رضىّ «عليه الرّحمة» فرمايد:) ياسرون كسانى هستند كه با تيرهاى قمار بر سر شترى كه مىخرند و مىكشند قمار ميكنند، و فالج غلبه جو و زبر دست است، گفته ميشود: فلج عليهم و فلجهم يعنى بر ياران غالب شد و از آنان برد، و رجز خواننده (در كارزار) گويد: لمّا رأيت فالجا قد فلجا يعنى هنگاميكه ديدم غلبه كننده را كه غالب شد.
۹ و في حديثه عليه السلام كُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و اله فَلَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنَّا أَقْرَبَ إِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ.