نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ١١٥٠ - ١٢٩ - امام عليه السّلام (در شرائط دوستى) فرموده است
و كار آخرت) و ترس و بيم و برحذر بودن (از معصيت و نافرمانى) پس در بامداد پشيمانى (رستاخيز كه اعمال آشكار مىگردد) گروهى از مردم (بدكاران) آنرا نكوهش مىنمايند (از آن در رنج و افسردگى باشند) و ديگران (نيكوكاران) روز قيامت آنرا بستايند (از آن خوشنودند) كه دنيا (آخرت را) ياد آوريشان كرد و آنان هم (آنرا) بياد آوردند، و آنها را خبر داد و ايشان هم تصديق نمودند، و آنان را پند داد و آنها هم پذيرفتند (و به سعادت جاويد رسيدند).
۱۲۷ وَ قَالَ عليه السلام إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً يُنَادِي فِي كُلِّ يَوْمٍ لِدُوا لِلْمَوْتِ وَ اجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ وَ ابْنُوا لِلْخَرَابِ.
١٢٧ - امام عليه السّلام (در باره پايان دنيا) فرموده است
(١) خداوند را فرشتهاى است كه هر روز فرياد ميكند: بزائيد براى مردن، و جمع كنيد براى از بين رفتن، و بسازيد براى ويران گشتن
۱۲۸ وَ قَالَ عليه السلام الدُّنْيَا دَارُ مَمَرٍّ لاَ دَارُ مَقَرٍّ وَ النَّاسُ فِيهَا رَجُلاَنِ رَجُلٌ بَاعَ نَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا.
١٢٨ - امام عليه السّلام (در باره دنيا) فرموده است
(١) دنيا سراى گذشتن است نه سراى ماندن، ٢- و مردم در آن دو دستهاند: دستهاى خود را در آن (به خواهشهاى نفس) بفروشد پس خويش را (بكيفر آنها) هلاك گرداند، و دستهاى خود را (بطاعت و بندگى) بخرد پس خود را (از عذاب رستخيز) برهاند.
۱۲۹ وَ قَالَ عليه السلام لاَ يَكُونُ الصَّدِيقُ صَدِيقاً حَتَّى يَحْفَظَ أَخَاهُ فِي ثَلاَثٍ فِي نَكْبَتِهِ وَ غَيْبَتِهِ وَ وَفَاتِهِ.
١٢٩ - امام عليه السّلام (در شرائط دوستى) فرموده است
(١) دوست (در حقيقت) دوست