نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ١١٨٢ - ٢٠٣ - امام عليه السّلام (در زيان خود پسندى) فرموده
وَ أَشْرَفُ الْغِنَى تَرْكُ الْمُنَى وَ كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ عِنْدَ هَوىً أَمِيرٍ وَ مِنَ التَّوْفِيقِ حِفْظُ التَّجْرِبَةِ وَ الْمَوَدَّةُ قَرَابَةٌ مُسْتَفَادَةٌ وَ لاَ تَأْمَنَنَّ مَلُولاً.
٢٠٢ - امام عليه السّلام (در پند و اندرز) فرموده است
(١) بخشش نگهبان آبروها است (مردم از بخشش كننده خوشنود بوده آبروى او را حفظ مىنمايند) ٢- و بردبارى دهن بند نادان و نابردبار است (بردبارى نادان را از هرزه گوئى باز داشته و بدى را مىگرداند) ٣- و گذشت (از گناه) زكوة فيروزى است (هر كه بر دشمن فيروزى يابد زكوة آن گذشت از او است) ٤- و دورى نمودن از كسيكه بيوفائى نمود عوض تو است (از دوست بيوفا دل برداشته دورى كن تا بيوفائيش را تلافى كرده باشى) ٥- و مشورت نمودن (و راه راست جستن) همان هدايت و راه يابى است، ٦- و كسيكه به رأى و انديشهاش (از مشورت با ديگران) بىنياز شد خود را در خطر و تباهى افكند، ٧- و شكيبائى سختيهاى روزگار را دور مىنمايد، ٨- و بيتابى از يارى كنندگان زمانه است (زيرا زمانه آماده پير نمودن و نيست كردن است و بيتابى هم همين كار را انجام مىدهد) ٩- و بزرگترين توانگرى آرزو نداشتن است، ١٠- و بسا عقل و خرد كه اسير و گرفتار هوا و خواهشى است كه بر او فرمانروا است (هواى نفس بسيارى از مردم بر عقولشان مسلّط است) ١١- و از رسيدن و دست يافتن بكار نيك نگاهدارى تجربه و آزمايش است، ١٢- و دوستى (با مردم) خويشاوندى است كه بهره برده شده، ١٣- و از دلتنگ و رنجيده (از خود) ايمن مباش (راز خويش با او مگو و بعهد و پيمانش دل مبند).
۲۰۳ وَ قَالَ عليه السلام عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ أَحَدُ حُسَّادِ عَقْلِهِ.
٢٠٣ - امام عليه السّلام (در زيان خود پسندى) فرموده
(١) خود بينى شخص يكى از رشكبران خرد او است (زيرا مقتضى عقل زياده كردن خوهاى نيكو است و خود بينى جلوگير آن مىباشد پس مانند آنست كه