نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ١١٩٠ - ٢٢٥ - امام عليه السّلام به فرزندش امام حسن عليه السّلام (در باره زد و خورد با دشمن) فرموده است
س ٢ ى ٢٦١ مىفرمايد: مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ يعنى داستان آنانكه داراييهاشان را در راه خدا «به درويشان و مستمندان» مىدهند مانند داستان دانهايست كه «از آن» هفت خوشه برويد كه در هر خوشه صد دانه باشد «يك دانه هفتصد دانه شود» و خدا «اين مقدار را» براى هر كه خواهد افزايش مىدهد و خدا بسيار بخشنده و دانا است) و مراد از دو دست در اينجا دو نعمت است (نعمتى كه بنده داده و نعمتى كه خدا بخشيده) پس امام عليه السّلام نعمت بنده و نعمت پروردگار را به كوتاهى و درازى از هم جدا ساخته و نعمت بنده را كوتاه و نعمت خدا را دراز قرار داده، زيرا نعمتهاى خدا همواره بر نعمتهاى مخلوق بسيار افزون است، زيرا نعمتهاى خدا اصل و پايه همه نعمتها است و هر نعمتى بسوى آنها باز گشته و از آنها بيرون مىآيد و پيدايش مىيابد.
۲۲۵ وَ قَالَ عليه السلام لاِبْنِهِ الْحَسَنِ عليه السلام لاَ تَدْعُوَنَّ إِلَى مُبَارَزَةٍ وَ إِنْ دُعِيتَ إِلَيْهَا فَأَجِبْ فَإِنَّ الدَّاعِيَ بَاغٍ وَ الْبَاغِي مَصْرُوعٌ.
٢٢٥ - امام عليه السّلام به فرزندش امام حسن عليه السّلام (در باره زد و خورد با دشمن) فرموده است
(١) بايد (كسيرا) به مبارزه (بيرون آمدن از صفّ) نخوانى، و اگر ترا بآن دعوت نمودند (بعنوان دفاع) بپذير و بيرون رو، زيرا خواننده ستمكار است (چون از حدّ تجاوز و تهوّر و بىباكى كرده و از عدل و درستكارى دست برداشته و اين كار ستمگرى و دشمنى است) و ستمكار بر خاك افتاده است (گمان مىرود در دنيا هم بكيفر ستمگرى برسد و بخاك افتاده كشته شود. ابن ابى الحديد در اينجا مىنويسد: نشنيديم امام عليه السّلام هرگز كسيرا به مبارزه طلبيده باشد، بلكه يا خود آن حضرت خوانده شده و يا مبارز مىطلبيدند پس آن بزرگوار بجانب او مىرفت و از پايش در مىآورد).
۲۲۶ وَ قَالَ عليه السلام خِيَارُ خِصَالِ النِّسَاءِ شِرَارُ خِصَال