نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ١١٥٩ - ١٤١ - امام عليه السّلام (در باره مقام و منزلت) فرموده است
باينكه وجود امام در هر زمانى بين مردم چندان كه تكليف باقى است واجب و لازم است) و ايشان چندند و كجايند (يا تا چه زمانى ترسان و پنهانند)؟ بخدا سوگند از شمار بسيار اندك هستند، و از منزلت و بزرگى نزد خدا بسيار بزرگوارند، خداوند بايشان حجّتها و دليلهاى روشن خود را حفظ ميكند تا آنها را بمانندانشان سپرده و در دلهاشان كشت نمايند (تا دنيا از دين و علم و حكمت تهى نماند) ٨- علم و دانش با بينائى حقيقى بايشان يك باره رو آورده، و با آسودگى و خوشى يقين و باور بكار بستهاند، و سختى و دشوارى اشخاص به ناز و نعمت پرورده را سهل و آسان يافتهاند (براى خوشنودى خدا با همه سختيهاى دنيا ساخته و پارسائى پيش گرفته دلبستگى بدنيا ندارند) و بآنچه (بىكسى و رنج و تنگدستى و گرفتارى كه) نادانان دورى گزينند انس و خو گرفتهاند، و با بدنهائى كه روحهاى آنها بجاى بسيار بلند (رحمت خدا) آويخته در دنيا زندگى ميكنند، آنانند در زمين خلفاء و نمايندگان خدا كه (مردم را) بسوى دين او مىخوانند، آه آه بسيار مشتاق و آرزومند ديدار آنان هستم (پس فرمود:) اى كميل اگر مىخواهى برگرد.
۱۴۰ وَ قَالَ عليه السلام الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ.
١٤٠ - امام عليه السّلام (در باره گفتار) فرموده است
(١) مرد در زير زبان خود پنهان است (تا سخن نگويد شناخته نشود).
۱۴۱ وَ قَالَ عليه السلام هَلَكَ امْرُؤٌ لَمْ يَعْرِفْ قَدْرَهُ.
١٤١ - امام عليه السّلام (در باره مقام و منزلت) فرموده است
(١) تباه گشت مردى كه قدر و منزلت خود را نشناخت (ندانست كه چه گوهر گران مايه است، يا از حدّ تجاوز كرده پا از گليمش درازتر نمود).
۱۴۲ وَ قَالَ عليه السلام لِرَجُلٍ سَأَلَهُ أَنْ يَعِظَه