ترجمه نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٩٣٨ - قسمت هفدهم نامه
زيان و بدبختى او است و نوميدى از آن چيز مانند آنست كه دريافته است) هر رخنه (زشتى) آشكار نمىگردد (سزاوار نيست آشكار نمائى) و هر فرصتى دريافته نمىشود (پس آنرا غنيمت شمار و از دست مده) و بسا بينا (خردمند) كه در راه راست خود خطاء كند، و كور (بىخرد نادان) كه راه رستگاريش را بيابد (بدان كار بعقل و تدبير نيست، بلكه بتوفيق خداوند است، پس به رأى و انديشه و بينائى خود مغرور نبوده و در كارها به حقّ تعالى اعتماد داشته باش) ٦١ بدى را بتأخير انداز، زيرا هر زمان بخواهى بسوى آن مىتوانى شتافت، و (سود) بريدن و جدائى از نادان برابر است با پيوستن به خردمند، هر كه زمانه را ايمن و آسوده پندارد زمانه باو خيانت كند، و هر كه آنرا بزرگ شمارد او را ذليل و خوار گرداند (پس خردمند كسى است كه از آن ايمن و آسوده نبوده دل بآن نبندد و آنرا خوار شمارد تا هر بدى كه بيند بر خلاف توقّع نداند) هر كه تير بيندازد به نشانه نمىرسد (هر كه كوشش نمود و بمقصود نرسيد نبايد اندوه بدل راه دهد، بلكه به خواسته خدا و مقدّر او بايد راضى باشد) هر گاه (انديشه و كردار) پادشاه تغيير كند (اوضاع و احوال) زمانه تغيير مىنمايد (ابن ابى الحديد در اينجا مىنويسد: انوشيروان عمّال و كار گردانان مملكت را گرد آورد و در دست خود مرواريدى مىگردانيد، پس گفت: هر كه بگويد: چه چيز به مزروعات مملكت بيشتر زيان مىرساند، اين مرواريد را در ذهن او نهم، يكى گفت: آمدن ملخ، ديگرى گفت: نرسيدن آب، ديگرى گفت: نيامدن باران، ديگرى گفت: وزيدن باد جنوب و نوزيدن باد شمال يعنى اختلاف هواء، آنگاه بوزير خود گفت:
تو بگو كه گمان مىبرم عقل تو با عقل همه رعيّت برابرى كند يا افزون باشد، وزير گفت: تغيير انديشه سلطان در باره رعيّت، و تصميم به بدرفتارى و ستم بر آنان، انوشيروان گفت: آفرين باين هوش كه پدران و اجداد من ترا شايسته دانستهاند، و آن مرواريد در دهن وزير نهاد) پيش از راه از همراه و پيش از خانه از همسايه بپرس.