ترجمه نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ١٠٢٥ - قسمت هجدهم نامه
[قسمت هجدهم نامه]
٦٨- و پس از اين دستورها مبادا خويشتن را زيادة از رعيّت پنهان كنى، زيرا رو نشان ندادن حكمرانان به رعيّت قسمتى از تنگى (نامهربانى) و كم دانشى و آگاه نبودن به كارها است (چون حكمرانان با نشست و برخاست و سخن گفتن با مردم از احوال مملكت و رعيّت آگاه مىگردند، ولى اگر تنها بنشينند به بسيارى از اسرار و رموز كارها پى نمىبرند) و رو نشان ندادن حكمرانان به رعيّت اطّلاع بر آنچه (احوال و اوضاع مملكت و رعيّت) را كه از آن پنهان بودهاند از ايشان پوشيده مىسازد، پس (در اين صورت گاهى) نزد حكمرانان كار بزرگ خرد و كار خرد بزرگ و نيكوئى زشتى و زشتى نيكوئى و حقّ و درستى بباطل و نادرستى آميخته گردد، و والى و حكمران بشر است كه به كارهاى مردم كه از او پنهان مىدارند آگاهى ندارد، و حقّ را هم نشانههايى نيست كه با آنها انواع راستى از دروغى شناخته شود، ٦٩- و تو يكى از دو مرد خواهى بود: يا مردى كه در بخشيدن حقّ و درستى سخىّ و دستبازى، پس سبب رو نشان ندادنت از حقّى واجب كه عطاء كنى يا كار نيكوئى كه بجا آورى چيست؟ يا مردى هستى سخت و بىبخشش، پس (باز هم چرا رو نشان ندهى، زيرا) زود باشد كه مردم از درخواست از تو دست بدارند چون از بذل و بخشش تو نوميد گردند، با اينكه بيشتر خواهشهاى مردم از تو چيزى است كه برايت مايه و زحمتى ندارد از قبيل شكايت كردن از ستمى (كه بايشان رسيده و دفع از آنرا از تو بخواهند) يا درخواست انصاف و داد در معامله و رفتارى.