ترجمه نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٧٠٣ - قسمت سوم خطبه
اميدوارشان ميكرد، و ديگرى بر مرگ او دلداريشان مىداد، در حاليكه پيروى از گذشتگان پيش از آن بيمار را به يادشان مىآورد (مىگفت: پيشينيان از اين دنيا رفتند ما نيز ناچاريم از ايشان پيروى نموده برويم) ١٦ پس در اثناى اينكه او با اين حال بر بال مفارقت دنيا و دورى دوستان سوار است ناگاه اندوهى از اندوههايش باو هجوم آورد، پس زيركىها و انديشههاى او سرگردان مانده از كار بيفتد، و رطوبت زبانش خشك شود، و چه بسيار پاسخ پرسش مهمّى را دانسته از بيان آن عاجز و ناتوان است، و چه بسيار آواز سخنى كه دردناك ميكند دل او را مىشنود، و (بجهت توانائى نداشتن به پاسخ آن) خود را كر مىنماياند، و آن آواز يا سخن از بزرگى است كه او را احترام مىنموده (مانند پدر) يا از خردسالى كه باو مهربان بوده (مانند فرزند) ١٧ و بتحقيق مرگ را سختيهايى است كه دشتوارتر است از آنكه همه آنها بيان شود، يا عقلهاى مردم دنيا آنرا درك كرده بپذيرند.