ترجمه نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ١٢٥٠ - ٣٤١ < ٣٣٤١ > - امام عليه السلام(در سود و زيان برخى از خوها) فرموده است
(٣٣٤٩)
٣٤١ (٣٣٤١)- امام عليه السّلام (در سود و زيان برخى از خوها) فرموده است
: ١- هر كه در عيب (بدى) خويش بنگرد از عيب ديگرى باز ماند (چون به اصلاح زشتيهاى خود پرداخته به ديگران نمىرسد) ٢- و هر كه به روزى كه خدا داده خوشنود باشد بآنچه از دست داده اندوهگين نشود (چون آنچه شخص بيابد و در چنگش بماند نشانه آنست كه روزى او همان بوده است، و آنچه جست و نيافت يا يافت و از دست داد نشانه آنست كه روزيش نبوده، پس اندوه خوردن بر نيافتن يا از دست دادن پس از يافتن دليل بر راضى نبودن به روزى مقدّر است) ٣- و هر كه شمشير ستم (از غلاف) بيرون كشد (بسيار ستم كند) بهمان شمشير كشته شود (علاوه بر كيفر آخرت در دنيا هم تباه گردد) ٤- و هر كه (بى اسباب) در كارها (ى دشوار) بكوشد و رنج كشد (با قضاء و قدر آويخته) هلاك شود، ٥- و هر كه خود را در گردابهاى سختى و رنج بيفكند (با ناتوانى بكار بزرگ دست اندازد) غرق گردد (از بين برود) ٦- و هر كه در جاهاى بد داخل شود مردم باو بد گمان گردند (هر چند كار بدى انجام نداده باشد) ٧- و هر كه پر گويد خطاء و اشتباه بسيار كند (چون در گفتار انديشه بكار نبرد) و هر كه خطاء بسيار كند شرمش كم شود (چون كار زشت پيشه او ميشود) و هر كه شرمش كم شود پرهيزكارى و دورى از گناهش كم گردد (چون بىشرم از انجام هر كار ناشايسته باك ندارد) و هر كه پرهيزكاريش كم شود دلش مىميرد (از رحمت خدا دور گردد، زيرا زنده دل بودن بسته بپرهيز از گناه است) و هر كه دلش بميرد داخل آتش شود (چون بهشت جاويد و رحمت خدا براى دل مرده نيست) ٨- و هر كه در زشتيهاى مردم نگريسته و آنها را نپسندد و براى خود بخواهد پس او همان احمق و نفهم است (زيرا مخالفت با آنچه راست و درست دانسته نموده كه از نفهمى و كم خردى است) ٩- و قناعت (خورسند بودن به بهره خود) دارائى است كه نيست نگردد، ١٠- و هر كه مرگ را بسيار ياد نمايد به اندك از دنيا خوشنود باشد (چون غفلت از مرگ حرص بدنيا مىآورد) ١١- و هر كه بداند گفتار او از روى كردار او است (آنچه مىگويد بآن رفتار مىنمايد) (٣٣٥٠) گفتارش كم گردد مگر در آنچه بآن تصميم گرفته و اهميّت مىدهد.