ترجمه نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٧١٨ - ٢١٧ < ١٢١٧ > - از خطبه هاى آن حضرت عليه السلام است(در مذمت دنيا و بيان حال مردگان)
(١٢٢٦)
٢١٧ (١٢١٧)- از خطبههاى آن حضرت عليه السّلام است (در مذمّت دنيا و بيان حال مردگان)
: ١ دنيا سرائى است (اهل) آنرا غمّ و اندوه فرا گرفته، و بمكر و دغا شهرت يافته (بيوفائى آن به بينايان پوشيده نيست) همواره بر يك حال باقى نمىماند (زندگى آن به مرگ و توانگرى به درويشى و خويش به گرفتارى و تندرستى به بيمارى و توانائى بنا توانى و ارجمندى به خوارى مبدّل مىگردد) و آمدههاى در آن (از دردها و رنجهاى آن از قبيل سوختن و غرق شدن و زير آوار رفتن و گرفتار انواع بيماريها گشتن) سالم نمانند، حالات آن گوناگون و نوبتهايش در تغيير است (گاهى نعمت دادگاه زحمت رساند) خوشى در آن (پيروى از خواهشهاى نفس) نكوهيده شده است، و آسودگى در آن يافت نمىشود، ٢ و اهلش در آن هدفهاى تير بلاء هستند كه دنيا تيرهاى خود را بجانب ايشان مىافكند (هر يك را به دردى مبتلى مىسازد) و به مرگ نابودشان مىنمايد.
٣ بندگان خدا، بدانيد شما و آنچه در آن هستيد از (كالاها و ساختمانها و آرايشهاى) اين دنيا در راه آنان مىباشيد كه پيش از شما گذشتهاند، عمرهاشان از شما درازتر و شهرهاشان آبادتر و اثرهاشان مهمتر بود، ٤ صداهاشان خاموش شده (سخن نمىگويند) و بادهاشان خوابيده (كبر و نخوتشان از بين رفته) و اندامشان پوسيده، و شهرهاشان خالى مانده، و آثارشان ناپديد گشته، ٥ قصرهاى افراشته و ساختمانهاى استوار و