یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٨ - معاد - یادداشت عالم پس از مرگ
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٧، ص: ١٣٨
الباطل ما لا غایة له:
تفسیر المیزان، جلد ١٧، صفحه ٢٠٦:
لما انتهی الکلام الی ذکر یوم الحساب عطف عنان البیان علیه فاحتج علیه بحجتین احداهما ماساقه فی هذه الآیة بقوله: و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلًا ... و هو احتجاج من طریق الغایات اذ لو لم یکن خلق السماء و الارض و ما بینهما- و هی امور مخلوقة مؤجلة توجد و تفنی- مؤدیاً الی غایة ثابتة باقیة غیر مؤجله کان باطلًا و الباطل بمعنی ما لاغایة له، ممتنع التحقق فی الاعیان علی انه مستحیل التحقق من الحکیم و لا ریب فی حکمته تعالی [١]. و ربما اطلق الباطل و ارید به اللعب
[١] باید به این نکته توجه داشت که همانطور که حکما گفتهاند عبث واقعی ممتنع التحقق است حتی از غیر حق تعالی، همه عبثها نسبی است. هر فعل طبیعی دارای غایت است و همچنین هر فعل شعوری. چیزی که هست ما برخی افعال شعوری که غایت خیالی یا وهمی دارد ولی غایت عقلانی ندارد، آنها را به اعتبار فقدان غایت عقلانی «عبث» مینامیم و حال آنکه این گونه افعالِ فاقد غایت عقلانی فاقد مبدأ عقلانی بالفعل هم هستند ولی نظر به اینکه مبدأ عقلانی را بالشأن و الملکه دارند، چنین فرض میشود که با وجود مبدأ بالقوه قریب بالفعل چرا باید غایت عقلانی در کار نباشد.
اکنون که این مطلب دانسته شد، به نظر ما شاید بیان قرآن متوجه نکتهای بیشتر از آنچه در تفسیر المیزان در موارد مختلف آمده است بوده باشد و آن اینکه چون مبدأ عالم خدای ملک حق متعال است نه طبیعت محض و نه یک قوه شبیه قوه خیال و حتی نه قوه عقل انسانی بلکه قوهای الهی، پس باید غایت الهی و در سطح ربوبی در کار باشد که نتیجهاش اتصال دو سر هستی است. حتی اگر عالم غایت حکیمانه عقلانی انسانی نیز داشته باشد که از سطح انسان بالاتر نیست، باز هم به اعتبار مبدأ بالاتر که الهی است عبث است چون غایت الهی و رجوع الی اللَّه در کار نیست. خلاصه اگر تمام غایات عقلانی انسانی در خلقت عالم موجود باشد و تنها غایت رجوع الی اللَّه در بین نباشد خلقت عبث خواهد بود، زیرا النهایات هی الرجوع الی البدایات.
علیهذا غایات عقلانی انسانی فعل برای مبدأ ربوبی کافی نیست. فعل ربوبی از آن جهت که ربوبی است و مبدأ الهی دارد اگر فاقد غایت الهی باشد لعب است، هرچند از نظر انسانی حکیمانه و عقلانی باشد.
علیهذا بیان علامه طباطبایی که صرفاً روی غایت ثابت باقی تکیه کردهاند (و همچنین آنچه ما خود در ورقههای معاد- برهان حکمت و عنایت و مسئله هستی در میان نیستیها گفتهایم) تمام نیست، زیرا اگر منظور غایت حکیمانه عقلانی است ضرورتی ندارد که باقی و ثابت باشد. آیا افعال عقلانی انسانها که غایت جاوید ندارد همه عبث است؟ و ثانیاً غایت ثابت اگر توأم با مفهوم رجوع الی اللَّه نباشد مساوی است با اینکه اشیاء از سطحی که نازل شدهاند به همان سطح بازگشت کنند. مثلًا صرف اینکه یک بهشت جاوید و جهنم جاوید باشد کافی نیست که فعل الوهی را از عبث بودن خارج سازد. رجوع شود به صفحه ١٤١، ایضاً ورقههای معاد- برهان حکمت و عنایت و مسئله هستی در میان نیستیها و مخصوصاً رجوع شود به صفحه ١٣٢. آنچه در آنجا اخیراً درباره مفهوم حکمت در افعال انسان و مفهوم حکمت در فعل باری گفتهایم مکمل این مطلب است. مطابق آنچه آنجا گفتهایم، مفهوم حکمت در انسان ایجاد فعل لغایة معقولة است ولی مفهوم حکمت در ذات باری مساوی است با عنایت و ایصال الممکن الی غایته- رجوع شود.