یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٧ - معاد - برهان حکمت و عنایت، مسئله هستی در میان نیستیها
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٧، ص: ١٠٧
جایز نمیدانند. حکما مدعی هستند که حکمت باری تعالی مساوی است با عنایت، و عنایت عبارت است از ایصال کل ممکن الی غایته.
از برای باری تعالی صحیح است که گفته شود که فعلش برای غایت است ولی به شرط آنکه غایت را غایة الغایات بدانیم یعنی ذات حق، و هم صحیح است که غایت فاعل را همان غایت فعل بدانیم اما نه به این معنی که فعل چیزی است و غایت چیز دیگر و رابطه میان آندو تا حدی قراردادی است مانند کرسی و نشستن روی آن، بلکه به این معنی که ذات و طبیعت فعل به سوی غایت است و برای غایت است و چون حقیقت فعل حقیقتی است که تعلق دارد به غایت و برای غایت است و به سوی اوست و نظام علمی مطابق است با نظام عینی، پس فعل برای غایت آفریده شده است.
به عبارت بهتر و صحیحتر، حکمت درباره انسان عبارت است از اینکه فعلش برای کمال لایق خودش و سعادت واقعی خودش باشد. فعل انسان دوگونه است: فعل عبث که تأثیری در رساندن او به کمال لایقش و سعادت واقعیاش ندارد، و فعل حکیمانه [که] کاری است که در مسیر رسیدن به کمال لایق که حکم عقل عملی است بوده باشد. ولی فعل حکیمانه خداوند عبارت است از فعلی که مخلوق را به کمال لایق خود برساند و عبث آن است که مخلوق به کمال لایق خودش نرسد.
لهذا میان فعل انسان و غایتِ منظور رابطه طبیعی نیست، مثل چوب و صندلی، فلز و اتومبیل، پشم و یا پنبه و جامه، خاک و آجر و خانه، بلکه رابطه واقعی میان انسان است و اثر مترتب که یا کمال انسان است و یا نافع برای او. ولی در فعل حق میان خود فعل و نتیجه و غایت رابطه واقعی برقرار است.
مسئله پوچی در طبیعت از آن نظر مطرح میشود که غایات طبیعت مانند میوه دادن درخت، چاق شدن حیوان و سیر شدن آن، هیچ کدام غایت واقعی نیست چون ناثابت است و خود منزل است و طبیعت از آن عبور میکند. پس غایت واقعی و ثابت که منزل نباشد