انسان کامل از ديدگاه نهج البلاغه - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٢٥ - باب دوم انسان كامل خليفه الله است
فى باب الروح من توحيد الكافى [١] باسناده عن محمد بن مسلم قال سألت ابا جعفر - عليه السلام - عما يروون أن الله خلق آدم على صورته , فقال([ : هى صوره محدثه مخلوقه و اصطفاها الله و اختارها على سائر الصور المختلفه , فأضافها الى نفسه كما اضاف الكعبه الى نفسه و الروح الى نفسه فقال بيتى و نفخت من روحى])
اى دل به كوى دوست گذارى نمى كنى *** اسباب جمع دارى وكارى نمى كنى
و ديگر سخن از تعبير ([ شققت له اسما من اسمى ]) است كه فرمود([ : شققت]) نه([ جعلت]) يا تعبيرات ديگر مشابه آن . اين اشتقاق , انشقاق و انفطار اسمى از ذات بيچون سبحان است , اسمى بدان معنى كه گذشت , بخصوص اسمى اسمى و كلمتى عليا كه به حسب ذات و صفات و افعالش مظهر اتم و ناطق به ([ اوتيت جوامع الكلم ]) است كه چون مصدر و مصدر خود در فعال خود حميد و محمود است .
در اشتقاق ادبى كه ظل اين اشتقاق است چه ([ , صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى]) , هر صيغه مشتق , مصدر متعين به تعين خاصى است و صيغه فعله است كه بيان هيأت و چگونى فعل مى كند كه ريخته شده خاصى است و زرگر را چون كارش ريخته گرى است و زر را به صيغه ها و هيأتهاى گوناگون در مى آورد صائغ مى گويند و در اين معنى نيكو گفته شد كه :
[١]اصول كافى ( معرب ) ج ١ , ص ١٠٤ .