انسان کامل از ديدگاه نهج البلاغه - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢٣٣ - باب دهم انسان كامل محل مشيه الله است
روح انسانى با روح بزرگترى پيوند يابند و به شخصيتى تازه متحقق گردند , و با موجودات عالم غيب رابطه پيدا كنند چه مانع دارد كه آغاز آن از هنگام كودكى باشد ؟ بهر حال روحى كه با ائمه اولياء و اعاظم انبياء متصل مى گردد قوه ديگرى است غير آنكه ديگر افراد انسان دارند و آغاز اتصال آن لازم نيست هنگام بزرگى باشد و بهر حال خارق عادت است خواه در بزرگى و خواه در كودكى و آنكه خرق عادت را ممكن شمارد بايد در هر دو حال ممكن شمارد]) . [١]
نفس مكتفى و ناقص
به موضوع بحث برگرديم سخن در انسان مؤيد به روح القدس بود . اين چنين كس صاحب علم لدنى است , و داراى نفس مكتفى است كه مستكفى نيز گويند يعنى به حسب فطرت به همان سرمايه خداداديش و به ذات و باطن ذاتش از علل ذاتيه اش در خروجش از نقص به كمال اكتفا مى كند و احتياج به مكمل خارجى و معلم بشرى ندارد , چنانكه نفس ناقص در تحصيل كمالات و خروج از قوه به فعل به مكمل خارجى نيازمند است , و بعد از استكمال به مرتبه تمام يعنى عقل كه تام است مى رسد و پس از آن خليفه فوق التمام كه واجب الوجود است مى گردد .
[١]ص ١٧ و ١٨ ط ٢ .