انسان کامل از ديدگاه نهج البلاغه - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٩٠ - باب هفتم انسان كامل عقل مستفاد است
و در عالم صغير مظاهر و اسمايى است كه در روح گفته آيد .
و ان شئت قلت : طبيعت در استكمالات ذاتيه اش يعنى طريق سلوكش تا به غايت جمعيه رسيدن , هر حق و حقيقتى را كه ممكن است بدانها متصور و متحقق گردد , بايد استيفا كند . زيرا طبيعت تا هر حقى از حقوق جماديه را استيفا نكرد , ورود و دخولش در ادنى درجه نباتيه متصور نيست . و همچنين از نباتيه به حيوانيه , و از حيوانيه به حيوانيه انسانيه , سپس الى ماشاء الله . و از اين سخن , سر اينكه انسان كامل ختمى , غايت در نظام كلى اعلى و جامع همه حقائق عالميه است ظاهر مى گردد ([ لا يعزب عنه مثقال ذره فى السموات و لا فى الارض]) . . . . [١]
طفره مطلقا محال است
و علت استيفاى مذكور اين است كه طفره مطلقا چه در ماديات و چه در معنويات محال است . شى ء تا از حدود جسميه و جماديه و نباتيه نگذشت به نخستين درجات عقليه نمى رسد . نقل از وجود مادى تا به وجود عقلى اولا نقل به عالم حس و پس از آن نقل به عالم خيال و پس از آن انتقال به عالم عقل است . محال است كه نفس از
[١]سوره سبأ , آيه ٣ .