انسان کامل از ديدگاه نهج البلاغه - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٠٩ - باب دوم انسان كامل خليفه الله است
خاصه است ([ قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن أيا ما تدعوا فله الاسماء الحسنى]) [١] در اين كريمه([ فله]) را مرجع نبود پس حكم مى فرمايد كه([ هو]) را اسماى حسنى است , آرى ([ ليس كمثله شى ء و هو السميع البصير]) . [٢]
تمثيلا گوييم : ذات با صفت معينى كه اسم است به مثل چنين است كه امواج دريا تطورات شئون و شكنهاى آب دريايند . هر موجى , آب متشأن به شكن و حدى است و اين امواج را استقلال وجودى نيست اگر چه هيچ يك دريا نيستند ليك جداى از دريا هم نيستند . ذات آب با شكن خاصى موجى است و اين موج يكى از اسماء است . و موجى ديگر اسمى ديگر است . و چون بخواهيم براى اين اسماى شئونى دريا الفاظى به اقتضاى خواص آب در اين مظاهر , و به حسب غلبه وصفى از اوصاف آن وضع كنيم اين الفاظ اسماى آن اسماى شئونى هستند كه اسماى اسمايند .
اى برون از وهم و قال و قيل من *** خاك بر فرق من و تمثيل من
چنين صواب مى بينيم كه كلماتى چند از اساطين فن عرفان در تعريف اسم به عنوان زيادت بصيرت نقل كنيم : عبدالرزاق قاسانى در اصطلاحات فرمود :
([ أن الاسم باصطلاحهم ليس هواللفظ بل هو ذات المسمى باعتبار صفه وجوديه , كالعليم و القدير , او سلبيه كالقدوس و السلام]) .
قيصرى در فصل دوم مقدمات شرح فصوص الحكم گويد :
[١]سوره الاسراء , آيه ١١٢ .
[٢]سوره شورى , آيه ١١ .