اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٤٢ - آيا دو ركن ثبوت حقيقت شرعيّه، تحقّق دارند؟
بوده، خداوند متعال آن لغتى را كه عيسى به كار برده، به زبان عربى نقل مىكند يعنى واژه عربىِ آن لغت، عبارت از صلاة و زكات است. بنابراين، صلاة و زكات داراى سابقهاند ولى نمىخواهيم بگوييم: «كيفيت صلاة و زكات امّتهاى قبلى، مانند كيفيت صلاة و زكات در شريعت اسلام است». اصولًا زكات- در لغت- به معناى پاكى و طهارت است و در پاكى و طهارت مسأله عباديت مطرح نيست. ولى در آيه شريفه، زكات- بما أنّها عبادة مخصوصة- مطرح است. در مورد حضرت ابراهيم عليه السلام مشاهده مىكنيم كه پس از فراغت از ساختن كعبه، خداوند مىفرمايد: (و أذِّنْ في النّاسِ بالحجّ يأتوك رجالًا و على كلِّ ضامرٍ ...) [١] يعنى اعلام كن در مردم به حجّ- بما أنّه عبادة مخصوصة- ... با وجود اين، آيا مىتوان گفت: حجّ، داراى معناى جديدى است كه در شرع ما بهوجود آمده است. حتّى در بعضى از روايات است كه كسانى كه در اسلام موفّق به حج مىشوند همان كسانى هستند كه دعوت حضرت ابراهيم عليه السلام را پذيرفتهاند. از اين بالاتر، در بعضى از آيات وارد شده است كه حتّى مشركين در صدر اسلام و قبل از آن، عبادتى داشتهاند كه آن را صلاة مىناميدهاند (و ما كان صلاتهم عند البيت إلّا مكاءً و تصديةً) [٢]، مُكاء بهمعناى كف زدن و تصديه بهمعناى سوت زدن است. مشركين، اين عمل خود را صلاة- بما أنّها عبادة مخصوصة- مىناميدند، با اينكه اكثر مشركين تابع انبياى گذشته نبودند زيرا بتپرستى نمىتواند در رابطه با مكتب و دينى الهى مطرح باشد. در نتيجه، اگر ما بخواهيم مسأله حقيقت شرعيه را مطرح كنيم بايد اين آيات را توجيه كرده و بگوييم: قبل از اسلام، صلاة بهعنوان دعا مطرح بوده- نه بهعنوان عبادت مخصوص- ولى در اسلام چون معناى جديدى داشته، مسأله نقل تحقّق پيدا كرده است. درحالىكه اگر ما بخواهيم واقعيات را ملاحظه كنيم، مىبينيم همه الفاظ
[١]- الحج: ٢٧
[٢]- الأنفال: ٣٥